درد و دلها با امام زمان ......

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع zahra
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
👋 سلام!

انجمن یه حس خوب جایی برای گفت‌وگو، تجربه‌های مفید و ارتباط دوستانه است. برای ارسال پیام، چت خصوصی، یا دانلود فایل‌ها، کافیه ثبت‌نام کنی.

📝 [ثبت‌نام کن و شروع کن!]


جمعه یعنی یک غزل دلواپسی

جمعه یعنی گریه های بی کسی.

جمعه یعنی روح سبز انتظار

جمعه یعنی لحظه های بی قرار.

بی قرار بی قراری های آب،

جمعه یعنی انتظار آفتاب.

جمعه یعنی ندبه ای در هجر دوست

جمعه خود ندبه گر دیدار اوست.

جمعه یعنی لاله ها، دل خون شوند

از غم او، بیدها مجنون شوند.

جمعه یعنی یک کویر بی قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار.

انتظار قطره ای باران عشق

تا فرو شوید غم هجران عشق.

جمعه یعنی بغض بی رنگ غزل

هق هق بارانی چنگ غزل.

زخمه ای از جنس غم بر تار دل

تا فرو شوید غم هجران دل.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Atash، Melika و Sina



واینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج "جنــــگ " می شود.
درمان "نامــــرد " می شود
قهقه " هق هق " می شود
اما درد همان "درد " است...



آقــــــــــا جـــــــــــــــان یـــــــــــابن الحــــــــــــــسن
دلـــــــــــــــــم " آرامــــــــــــش " وارونـــــــــــــــه می خواهــــــــــد!

یعـــــــــــــــــــــــ ـنی ش م ا ر ا ....!



mohsen18sh_20173637.jpg
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Atash و Melika
جمعه ها از پی هم گذشتند و تو نیامدی .

شاید دلیل ما بودیم که دلت را پر زخون کردیم .

امیدها بر باد رفتند ما غروب بی کسیهاییم .

کاش بیایی زودتر پست تر از خار شدیم .


userupload_2013_21416392311398453268.81.jpg

 


می نویسم که شب تار سحر میگردد

یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد.....


userupload_2013_10104238121399056578.2745.jpg

 


برایمان دعا کن


ای که فصل آمدنت ، زیباترین فصل زندگانی است وحضورت، گویاترین پیام آشنایی.

ای که باب خدایی و واسطه فیض ، دریای رحمتی و بی کران مهر.

مارا دریاب!

ما را دریاب که خوب می دانیم این ماییم که در غفلت به سر می بریم،در غیبت از خود و مولای

عشق وشما حاضر ترین حاضرانید.

این ماییم که پرده غفلت و زنگار عصیان ، چون خاری در چشمانمان غلتیده و مانع دیدار یارمان

گشته است.

این ماییم که معرفت شما را کسب نکرده وبدون شناخت ، بانگ عاشقی ویاری سر می دهیم

غافل از اینکه معرفت شما الفبای عاشقی است وبدون این مهم پا نهادن در میدان عشق ورزی

کاری بس بیهوده است.این ماییم که شما را در پس پرده غیبت به انتظار نهاده ایم.

آری !منتظر واقعی شمایید که در انتظار ظهور ما از غفلت وخودیت واز سر در گمی وحیرت

نشسته اید.این، ماییم که چونان فرزندانی ناسپاس ،یادی از پدر سفر کرده مان نمی کنیم،

پدری مهربان که از اعمال ورفتار نابخردانه فرزندانش چشمانش به اشک می نشیند ودل رووف

وپر عطوفتش از بی مهری ما طوفانی می شود.این ماییم که معنی عدالت را به درستی نمی دانیم ومدینه فاضله ی مهدی را باورنداریم

و آن دولت کریمه که عدالت را با تمامی معانیش محقق می سازد ، به خاطر نداریم.

آری، اگر به یقین آرمان شهر مهدوی را می شناختیم وباورش می کردیم،آنگاه مضطر واقعی می شدیم و بی تابانه مشتاق آمدنش می بودیم وبرای تحقق آرمانش مهیا می شدیم.

این، مائیم که شما را تنها در دعاهای ندبه و فرج و در آدینه ها که دلهایمان غرق دلتنگی است،

یاد می کنیم ودر عرصه های دیگر زندگی ، در کار و ازدواج و تحصیل و هزاران هزار لحظه

دیگر بدست فراموشی سپرده ایم.

پس ای مولای عشق! ما را دریاب!

برایمان دعا کن تا از غیبت به در آییم و زنگار غفلت را بزداییم.

برایمان دعا کن تا جام معرفتت را سر کشیم و مضطردر پی ات باشیم.

برایمان دعا کن که تنها شما را الگوی زندگی خویش قرار داده و از هرچه نا پاکی است!

به دور باشیم.


 


او خواهد آمد؛ کافی است از مهدی باوری به «مهدی یاوری» برسیم!


مولای من؛ از گذشتگان هرکه خبردار می شد که امت آخرالزمان یگانه امام و راهنمای خود را فراموش می کنند دلش به حالمان سوخت؛

چرا که باورشان نمی آمد که می توان بدون خورشید هم زندگی کرد و باورشان نیامد که مگر می شود بدون گرمای محبوب، سرد و یخ زده روزگار را گذراند.

حبیب من، قصّه غُصه فراق و جدایی تو را، هر اهل دلی که بشنید از دردْ جانش به خزان نشست.

اهل دل که نه، داستان غیبت تو را بر هر سنگ و گیاه و حیوانی که خواندند پژمرده گشت.

کبوتران آسمان به حال ما بیچارگان رقّت کردند. ماهیانِ آب ها مدام عوض ما ظهور تو را طلب کردند... این درد را به کجا برم...،

من که باید مدام به انتظار تو باشم... به دور از تو به خود مشغول شدم.

آری همه ما به خود مشغول شدیم. رفتیم به نماز ایستادیم و نفهمیدیم که او شرط نماز است. نفهمیدیم که نماز بدون امام عشق معنا ندارد.

نفهمیدیم نماز بدون تکبیر پیشوای محبت نماز نیست و ازاین رو همه نمازهایمان رنگ عادت به خود گرفت..



43007429287119804131.jpg
 
دل نوشته ای به مولا ، امام زمان (عج)


کاش می دانستم اکنون که واژه های زلال عشق را برایت حک می کنم کجایی؟ در حال عبور از کدامین جاده ی بی انتهای دلتنگی هستی؟

با اینکه هیچ گاه ندیدمت اما غربت نگاهت را می شناسم عطر سبز تنت را که چون نسیم احساس تولدی دوباره را در وجود ناتوانم زنده کرد تا ابد با مشامم اشناست

از هرجای این شهر شلوغ که می گذری با صدای قدمهایت و با عطر نفسهایت امید را در دل عاشقان زنده می کنی.

نمی دانم امشب کدامین دستها را خواهی گرفت و نهال آرزوی کدام غریب را به بار خواهی نشاند.

به نجوای گریه ی شبانه ی کدام خسته دلی گوش سپرده ای و اشک معصومانه ی کدامین چشمها ترا به سوی خود فرا خوانده است.

صدای قرائت قرآن را از کدام دهان شنیده ای و با او همنوا شده ای؟

کاش می دانستم از کدام خیابان می گذری تا مسیر عبورت را با سیل اشکهایم آبیاری کنم.

کاش می دانستم از کدامین کوچه ی بن بست می آیی تا منتظرت بنشینم و به آن سوی کوچه چشم بدوزم تا بیایی.

کاش می توانستم صدای قدمهایت را بشنوم. می دانم آن وقت با هر قدم که نزدیکتر شوی قلبم در سینه ام بیقرارتر می تپد و شاید هم...

شاید اکنون به من نزدیک باشی آن قدر نزدیک که بدانی چه چیزی برایت می نویسم و یا تا من فرسنگ ها فاصله داشته باشی

اما می دانم این فاصله ها هرچند هم زیاد باشند نخواهند توانست مانعی شوند تا صدایم را نشنوی و به های های غریبانه ی گلوی بینایم گوش نسپری!

هرشب برایت دعا می کنم منتظر می مانم تا یک شب فضای دلگیر و دلهره آور خوابهایم را با نور چشمانت روشنی بخشی.

از هر کوچه ی شهرمان که بگذری صدای غریبانه و محزون کسی ترا می خواند.

کاش شبی از جلوی خانه ی ما عبور کنی آن وقت خواهی شنید مویه های غریبانه ای که ترا می خوانند و ناامید از تازیان روزگار ترا طلب می کنند.

بدان که این سوی دیوارهای سنگی و سیمانی همیشه چشمانی هستند که دیده به راهت دوخته اند. تا روزی با سبزی قدمهایت خزان دلهای کبودمان را آزین ببخشی!



غیبت تو، عذاب اخرالزمانی، خداست.

 

دیداری عاشقانه در آخرین لحظه



زیباست :وقتی با تمام وجود احساس کنی :
کسی که دوستش داری : حضوری جاودان دارد در هستی :
آن اندازه که بعد از مرگ هم حی بودنش حتمی ست در هستی ...
خوش به حال آنها که چشم جانشان به دیدار تو روشن شده مولای من ...
خوش به حال آنها که گوش جانشان به صدای دل انگیزت مفتخر شده ..
خوش به حال عاشقان حقیقی ات هستند مولای من ..
جز حسرت سخنی ندارم برای گفتن :
جز اشک بهانه ای ندارم برای این همه بی لیاقتی :
تا به امروزم : سوختم در آتش رو سیاهی ام ...
که حتی ثانیه ای هم رو در رو : نگاهم بر چهره ات گره نخورده اما من ترا بسیار دیده ام آقای من :
در ضربان قلبم .. در اشک چشمانم .. در شور عاشقانه هایم .. در دل نگرانی آدینه ها .. در ثانیه های زمین در غوغای خلقت که همه به نام توست ...
مولاجان :
اما کو دیداری عاشقانه و چهره به چهره ....!!
به گمانم تا چشم من به دنیاست ترا نمی توانم ببینم :
تا دلم دلبسته ی زمین است ،
توفیق زیارتت نصیبم نخواهد شد :
آقاجان لطفی کن لااقل برای بدرقه ام به دیار باقی :
سری به من بزن :
از شب اول قبر : قصه ها شنیده ام اما آنان که با نگاه تو رفتند :
لبخند بر لب داشتند :
بیا : اجازه بده با لبخندی به ماهتاب چهره ات :
چشم بر جمال تو بدوزم و بمیرم نه بر دنیا ....
مرگ هم زیباست : صحنه ی زیبایی از آخرین پرده ی نمایش زندگی در زمین که من مشتاقانه چشم انتظاره پایان آنم ...
هر چند جوانم اما حاضرم جوانی ام به فدای یک لبخندت باشد و من با لبخندت : چشم بر دنیا ببندم ...
جوانی ام : عمرم همه به فدای یک لحظه رضایتت مولای من ..
به آشنایان سپرده ام بر سر مزارم نمانند برای اشک ریختن : شاید بیایی نگاهی کنی و خانه ام روشن شود به حضورت ..
جان مهدی بیا :
اگر قسمت نبود در دنیا ببینمت :
اگر در زمان حیات چشمم به جمال دلربایت نورانی نشد :
لحظه ی مرگم : لحظه ای بیا و زود برو :
یک لحظه فقط برای دیداری عاشقانه در آخرین لحظه ..
مرگ هم با این رویای شیرین : شیرین تر از عسل می شود

مرگ را هم عاشقانه دوست دارم اگر برای یک لحظه حضور روشنت در قاب نگاهم باشد ...

1397053549292825_large.jpg
 


آقاجان از وصال بگو


دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب های جمعه نیست. روزبه روز و لحظه به لحظه دلتنگ آمدنت هستیم.

آقاجان تنها امید ادامه زندگیمان تپش های قلب شماست. گویی بی قراری دلهای ما از شوق دیدار شماست. آقا بگو كه آمدنت نزدیك است!

آقاجان دیگر از انتظار نگو از وصال بگو. از پایان جمعه های بی تو بگو! آقاجان بگو كه به زودی هدهد صبا خبر از آمدنتان را نوید می دهد.

بگو كه می آیی و مرهم دل های شكسته و خسته ی ما می شوی.

بگو كه دیگر غریب نیستیم.

آقاجان، مولای من، بگو كه روزی با تو به زیارت خانه خدا می روم و تنها نیستم.

بگو كه با هم به زیارت جدتان حسین بن علی(ع) می رویم و یك دل سیر برای مظلومی حسین(ع) می گرییم.

بگو كه به دیدار مولایمان در كوفه می رویم و ایشان را نوید می دهیم كه دیگر جولان دهی ظالمان تمام شد.

به دیدار خانوم فاطمه زهرا(س) می رویم و شما مزار غریب بی بی را نشانمان می دهی.

ما هم یك دل سیر با مادرمان درد و دل می كنیم. آقاجان خیلی كارها داریم كه بعد از آمدنت انجام دهیم.

فقط به شوق دیدار شما، سختی ها را تحمل می كنیم. بگو كه میایی و اشك های شبانه و غریبانه ی ما را پایان می دهی.

الهی به امید ظهور آقای خوبان.
 
جـــمــــعـــه ــهــای ـتـکــراریـ-ـ-ـ-ـ


سیل چشمانم باز از فراقت جاریست....

خسته ام باز بیا جمعه ها تکراریست

در پی قافیه ها چه پریشان ماندم .....

قافیه در شعرم با حضورت جاریست

به هوایت آقا بغض کرده شعرم....

آسمانش انگار نم نمک بارانیست

دل من پر غصه حال شعرم خوش نیست...

نفسی مانده فقط جای شکرش باقیست

در فراغت آقا چشم در راهم من....

گر چه این جمعه همان جمعه ی تکراریست.....
 






آه ازاين دل بي لياقت

تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟

آه ازاين همه بي غيرتي

تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟

چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟

براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟

چقدر از آسمان دورم

چقدر رنگ زمين گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن

اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا،

اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد.

خودش تو را به يادم آورد ، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي

دلم به دستت ...
 


یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ اَیُّهَا القائِمُ المُنتَظَرُ المَهدِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ

یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ

یا سَیِدَناوَ مَولانا

اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


userupload_2013_17741882151399058451.2078.jpg



 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mohadlove
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای كسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها
تا تو كمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام

حرف بزن ابر مرا باز كن
دیرزمانی است كه بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یك صحبت طولانی ام


userupload_2013_9469042881399666569.7974.jpg


 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mohadlove
او خواهد آمد؛ کافی است از مهدی باوری به «مهدی یاوری» برسیم!

مولای من؛ از گذشتگان هرکه خبردار می شد که امت آخرالزمان یگانه امام و راهنمای خود را فراموش می کنند دلش به حالمان سوخت؛ چرا که باورشان نمی آمد که می توان بدون خورشید هم زندگی کرد و باورشان نیامد که مگر می شود بدون گرمای محبوب، سرد و یخ زده روزگار را گذراند. حبیب من، قصّه غُصه فراق و جدایی تو را، هر اهل دلی که بشنید از دردْ جانش به خزان نشست. اهل دل که نه، داستان غیبت تو را بر هر سنگ و گیاه و حیوانی که خواندند پژمرده گشت. کبوتران آسمان به حال ما بیچارگان رقّت کردند. ماهیانِ آب ها مدام عوض ما ظهور تو را طلب کردند... این درد را به کجا برم...، من که باید مدام به انتظار تو باشم... به دور از تو به خود مشغول شدم. آری همه ما به خود مشغول شدیم. رفتیم به نماز ایستادیم و نفهمیدیم که او شرط نماز است. نفهمیدیم که نماز بدون امام عشق معنا ندارد. نفهمیدیم نماز بدون تکبیر پیشوای محبت نماز نیست و ازاین رو همه نمازهایمان رنگ عادت به خود گرفت..

43007429287119804131.jpg


 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: zahra
کاش می دانستم اکنون که واژه های زلال عشق را برایت حک می کنم کجایی؟ در حال عبور از کدامین جاده ی بی انتهای دلتنگی هستی؟
با اینکه هیچ گاه ندیدمت اما غربت نگاهت را می شناسم عطر سبز تنت را که چون نسیم احساس تولدی دوباره را در وجود ناتوانم زنده کرد تا ابد با مشامم اشناست از هرجای این شهر شلوغ که می گذری با صدای قدمهایت و با عطر نفسهایت امید را در دل عاشقان زنده می کنی.
نمی دانم امشب کدامین دستها را خواهی گرفت و نهال آرزوی کدام غریب را به بار خواهی نشاند. به نجوای گریه ی شبانه ی کدام خسته دلی گوش سپرده ای و اشک معصومانه ی کدامین چشمها ترا به سوی خود فرا خوانده است. صدای قرائت قرآن را از کدام دهان شنیده ای و با او همنوا شده ای؟
کاش می دانستم از کدام خیابان می گذری تا مسیر عبورت را با سیل اشکهایم آبیاری کنم.
کاش می دانستم از کدامین کوچه ی بن بست می آیی تا منتظرت بنشینم و به آن سوی کوچه چشم بدوزم تا بیایی.
کاش می توانستم صدای قدمهایت را بشنوم. می دانم آن وقت با هر قدم که نزدیکتر شوی قلبم در سینه ام بیقرارتر می تپد و شاید هم...

شاید اکنون به من نزدیک باشی آن قدر نزدیک که بدانی چه چیزی برایت می نویسم و یا تا من فرسنگ ها فاصله داشته باشی اما می دانم این فاصله ها هرچند هم زیاد باشند نخواهند توانست مانعی شوند تا صدایم را نشنوی و به های های غریبانه ی گلوی بینایم گوش نسپری!
هرشب برایت دعا می کنم منتظر می مانم تا یک شب فضای دلگیر و دلهره آور خوابهایم را با نور چشمانت روشنی بخشی. از هر کوچه ی شهرمان که بگذری صدای غریبانه و محزون کسی ترا می خواند.
کاش شبی از جلوی خانه ی ما عبور کنی آن وقت خواهی شنید مویه های غریبانه ای که ترا می خوانند و ناامید از تازیان روزگار ترا طلب می کنند. بدان که این سوی دیوارهای سنگی و سیمانی همیشه چشمانی هستند که دیده به راهت دوخته اند. تا روزی با سبزی قدمهایت خزان دلهای کبودمان را آزین ببخشی!

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: zahra
آقای من..

قرار نیست فقط غروبهای پنجشنبه تا غروب جمعه

سراغت را بگیریم..

قرار نیست فقط جمعه ها انتظار ظهورت را بکشیم..

آری..

شنبه هم میشود از دوریت ناله سر داد..

یکشنبه هم میشود انتظارت را کشید..

دوشنبه هم میشود دنبال گمشده گشت..

سه شنبه هم میشود با آقا درد دل کرد..

چهارشنبه هم میشود به خاطر آقا گناه نکرد..

یا بن الحسن

دوریت درد بی درمان است

ای پسر فاطمه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: zahra



کـشـتـی نـسـاز، ای نــوح! طــوفـان نخواهد آمد
بـر شــوره زار دلــهــا بــــــــــاران نـخـواهد آمد

شــایــد خـــدا بـه شــعــرم لــبخند زند ولیکن
جائی که سفره خالیست مـهـمـان نخواهد آمد

رفـتـی کــلاس اول ایــن جــملــه را عوض کن:
┘◄ آن مـــــرد تــا نــیــایــد بــــــــــاران نخواهد آمد ...


gol.gif
gol.gif
اللهم عجل لولیک الفرج
gol.gif
gol.gif
 


به اندازه تحریم آمریکا صدایمان در نیامد و ناله نزدیم


%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_shabhayetanhayi.ir-9.gif


خدا ما را از دیدار امام زمان محروم کرد!



ولی بعضی از ما از این تحریم



به اندازه تحریم آمریکا



صدایمان در نیامد و ناله نزدیم!!!






%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-www.shabhayetanhayi.ir-71.jpg

عجب سالی درپیش داریم



آغازش جمعه



پایانش جمعه



ونیمه شعبانش هم جمعه….



جمعه



ودیدار یار جمعه “ان شاالله” ……



پس به امید دیدار مهدی(عج)



جمعه




اللهم عجل لولیک الفرج



jome-www.shabhayetanhayi.ir_.jpg
 


گفتم :
دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد.
آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی؟.
گفتی بگو :
اللهم عجل لولیک الفرج..


باز هم تو برایِ منِ دلخسته دُعـای فرج بخوان.

حال شب های جمعه ام ابری ست ...
آقای من ! تقصیر شما نیست که تصویر شما نیست​

من آینه ای پُر شده از گرد و غبارم ...
 

درباره ما

  • انجمن یه‌حس‌خوب در اردیبهشت سال 1392 با هدف ایجاد یک شبکه اجتماعی شامل موضوعات سرگرمی، علمی، دانشگاهی، فناوری و ... شروع بکار کرد و بیش از یک دهه آنلاین است. این مجموعه کاربرمحور بوده و اعضای آن در طول این سال‌ها تجارب خود را برای شما بازدیدکنندگان عزیز به اشتراک گذاشتند. این مجموعه دارای نظارت 24 ساعته بوده تا محیطی سالم را برای کاربران خود فراهم آورد، از کاربران انتظار می رود که با رعایت قوانین ما را برای رسیدن به این هدف یاری نمایند.

منوی کاربر