یادگار عترت طاها، ظهور کن
آرام جان زهره ی زهرا، ظهور کن
از رخ بگیر معجر غیبت، عزیز دل
روشن ترین ستاره ی دنیا، ظهور کن
عمری در انتظار نگاهت نشسته ایم
ای تکسوار سینه ی سینا، ظهور کن
ای آنکه عرش، بسته به پایت کمند خویش
وی باده نوش ساغر ادنی، ظهور کن
هرگز بهانه از لب و خالی نجسته ایم
"تنها" تویی بهانه ی دلها، ظهور کن
چندگاهیست وقتی میگویم: «و فی کل الساعة»
دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست
چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا»
احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است
چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا وناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت ، در میان گریه لبخند بر لبم نقش میزند
چندگاهیست وقتی می گویم: و دلیلا و عینا
یقین دارم که تو راهنما و تاظراعمال منی ...
چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود،و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود.
چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم
و چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم
تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،
هم اشکم بریزد،
هم در جست و جویت باشم،
هم سرپرستم باشی،
هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم
وهم احساس کنم خدا در
نزدیکی من است... و باز هم از ته دل مخلصانه
می گویم.
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علیٰ محمدوآل محمد و عجل فرج قائم محمدوآل محمد و العن اعداء محمدوآل محمد
اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ایم
همیشه از تو فقط با دروغ دم زده ایم
تو گرم آمدنی ، بی خبر که ما بی تو
قرار جمعه ی این هفته را بهم زده ایم
میان سیرت و صورت چقدر فاصله است
فریب ما نخور آقا ، انار سم زده ایم
برای دین خدا نیست ، درد ما نان است
اگر به سینه وسر زیر این علم زده ایم
گناه ماست که این راه بر شما بسته ست
چه غربتی ست برای شما رقم زده ایم
چو شمر و حرمله با هر گناه کردنمان
چه زخم ها به دل اهل این حرم زده ایم
خدا کند که شبیه نصوح توبه کنیم
اگر خلاف شما حرف یا قلم زده ایم
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت مانند عشق از دل و از جان بخوانمت تا کوهها صدای مرا منتشر کنند همراه بادهای پریشان بخوانمت چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت آهنگ التهاب سراب است در دلم بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
از دوری تو جانا چندیست پریشانم در هجر غمت ای جان از عیش گریزانم * چون هدیه کنم جان را در راه وصال تو؟ در بادیه ی عشقت چون مورو سلیمانم * ای سلطنت عشقت در مورو ملک یکسان دردرگهه تو سلطان من بنده ی گریانم * اشک است روان ازچشم،خون است روان ازدل از دیده و دل هر دم من دست به دامانم * تا کی بنشینم من پیش در کوی تو رحمی*بنما بر من ،ای سرورو سلطانم * بسیار بزرگانند در حسرت دیدارت من پیش بزرگانت یک بی سرو سامانم * سخت است برای من آنقدر فراق تو گویا که به هر لحظه صد سال به زندانم * گویند تحمل نیست در کودک کم طاقت در راه غم عشقت من کودک نالانم *
می دانی آقــــــا ...
نیامدن شما از نبودنتان دردناک تر است ...
نبودن از تقدیر است
امــّــا ...
نیامدن شما آقا از تقصیر است ...
تقصیر من ، تقصیر ما ؛ تقصیر ...؟!
[h=3]مشتها یمان را آماده کمک به تو خواهیم کرد[/h] [h=3]فقط زودتر بیا[/h] [h=3]اللهم عجل لولیک الفرج[/h]
[h=3]شباهت عجیبی دارد[/h] [h=3]ندبه هایمان[/h] [h=3]با نامه های کوفیان![/h] [h=3]^السلام علیک یا حجه بن الحسن العسکری^[/h]
[h=3]
بهترین هدیه به امام زمان عج ترک یک گناه است[/h] [h=3]آرزو نمی کنم که بیایی ،[/h] [h=3]آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نباشد ،[/h] [h=3]چون همه می دانند که می آیی[/h] [h=3]اللهم عجل لولیک الفرج[/h]