یادم بده ساعتم را .....برای کدام جمعه کوک کنم.....
آمدنت را....ثانیه ها فریاد میزنند.....
یک روز که آخر هفته است.....
و تو ای آخرین مسافر، یک بار برای خدا....
به ساعتت نگاه کن....امروز جمعه است....
""آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!""
[h=3]مولای من ،[/h] [h=3]کوچه های شهر بوی غربت گرفته خانه هامان دیگر توان استقامت ندارند[/h] [h=3]زمینیان به ستوه آمده اند روزها به بیقراری مبدل شده و زمان ، خواهان ایستادن است[/h] [h=3]مولای من ،[/h] [h=3] دنیارنگ سیاهی گرفته مولا جان ، جواب قلب خسته ام را چه بدهم؟[/h]
[h=3]به چه زبانی باید درد دلم را با تو بگوییم؟[/h]
[h=3]می دانم که می آیی و من به امید آمدنت با سکوت ،[/h]
[h=3]دست به آسمان خدا بلند میکنم و میگویم :[/h]
[h=3]اللهم عجل لولیک الفرج[/h]
[h=3]آقا اجازه خسته ام از این همه فریب[/h] [h=3]از های و هوی مردم این شهر نا نجیب[/h]
[h=3]آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند[/h] [h=3]دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب[/h]
[h=3]آقا اجازه باز به من طعنه می زنند[/h] [h=3]عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب[/h]
[h=3]«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند[/h] [h=3]«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .[/h]