پاسخ به شبهات مهدوی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع zahra
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
👋 سلام!

انجمن یه حس خوب جایی برای گفت‌وگو، تجربه‌های مفید و ارتباط دوستانه است. برای ارسال پیام، چت خصوصی، یا دانلود فایل‌ها، کافیه ثبت‌نام کنی.

📝 [ثبت‌نام کن و شروع کن!]

zahra

مدیر ارشد
2013-09-24
3,067
2,573
0


پاسخ به شبهات مهدوی


به نام خداوند بخشنده و مهربان

در این تاپیک به برسی شبهاتی که بر مهدویت وارد است مطرح کنیم و به پاسخ برسیم.شما نیز میتوانید سوالات خود را مطرح کنید.

نخست جزیره ی خضرا:

آيا «جزيره خضراء» كه گفته مى شود امام زمان(عج) در آن هستند، واقعيت دارد يا نه؟



نخست بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه همواره در تاريخ، عده اى طمع ورز و هواپرست بوده اند كه مى كوشيده اند تا با سوء استفاده از اعتقادات و عواطف مردم، قضايا را به سود خود تفسير و تبيين كنند. اين مسأله در مورد عقايد مذهبى و باورهاى دينى مردم مضاعف است. وجود افراد بى نام يا بدنام و يا حداقل معمولى در ميان برخى از سندهاى روايى، يا وجود محتوايى به دور از فهم و متناقض، نشان دهنده همين خطر انحراف مى باشد. اين موضوع، بحثى دردناك دارد كه بايد در جاى خود مطرح شود.

در اين راستا گفتنى است كه اولاً در سند روايت «جزيره خضراء» و ثانياً در محتويات اين روايت و ثالثاً در باب وثاقت شخصى كه اين داستان را نقل كرده (على بن فاضل مازندرانى) بحث و نظرهاى متفاوتى وجود دارد و اكثر علماى طراز اول شيعى - چه در دوران گذشته و چه در عصر اخير - اين روايت را صحيح و موثّق نمى دانند. بنابراين، اصل روايت جزيره خضراء محل ترديد جدى است، تا چه رسد به انطباق آن بر مثلّث برمودا.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: سيد جعفر مرتضى عاملى، جزيره خضراء افسانه يا واقعيت؟، ترجمه: محمد سپهرى، بخش سوم.

چگونه مي شود فهميد كه مرجعيت شخصي، مورد تأييد امام زمان (عج) است يا نه؟



مرجعيت و تأييد امام زمان (ع)

خود امام زمان (عج) وساير امامان(ع) معيارهايي ارائه داده اند که مي تواند ملاک تشخيص اين موضوع باشد. براي اينكه انسان بفهمد اجتهاد و مرجعيت شخصي، مورد تأييد امام زمان(عج) است يا نه، ملاك هايي در روايات ذكر شده است.

در نامه اي از امام عصر(ع) آمده است: « و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رُواهِ حديثنا، فإنّهم حجّتي عليكم و أنا حجة الله عليهم »؛ «در پيشامدها به راويان احاديث ما روي آوريد كه اينان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر ايشانم». بحار الأنوار، ج 53، ص 181؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 317، ح 21458 امام حسن عسكري(ع) از امام صادق(ع) نقل مي فرمايد:
«... فأما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً علي هواه مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلّدوه و ذلك لايكون إلا بعض فقهاء الشيعه لاكلّهم... »؛ «فقيهي كه خويشتن دار و حافظ دين و مخالف هواي نفس و مطيع امر مولايش باشد، عوام (توده مردم) حق تقليد از او را خواهند داشت و اين صفات در همه فقها نيست؛ بلكه در بعضي از فقها هست». وسائل الشيعهّ، ج 18، ابواب صفات قاضي، ح 20، ص 94 و 95

بنابراين، در تشخيص مجتهد و مرجع مورد تأييد امام(ع) اين معيارها را بايد در نظر داشت. خودِ مردم بايد دربارة آنها مطالعه و تحقيق كنند. از طرف ديگر، همه ما مأمور به ظاهر هستيم. بنابراين كسي كه ظاهر او نشان دهندة چنين شرايطي است و علما نيز فقاهت او را تأييد كنند، مصداق روايت بالا شناخته مي شود.

در تاريخ خوانده ايم كه هر حكومت و تمدنى روزى سقوط مى كند، آيا امكان ندارد كه حكومت امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هم روزى سقوط كند؟ يعنى مردم به آن عادت كنند و از آن دلزده شوند؟



چنين چيزى در زمان حكومت جهانى امام عصر "عجل الله تعالى فرجه الشريف " متصور نيست. زيرا حكومت ها يا به دليل ظلم و ستم و انحراف از اصول عدالت سقوط مى كنند و يا به دليل فريب مردم و دلزدگى آنها از حكومت. و اين عوامل در زمان حكومت جهانى حضرت مهدى "سلام الله عليه" محال است.
افول و سقوط يك حكومت از دو ناحيه امكان دارد:

الف: زوال اركان حكومت به دليل ظلم و ستم و دور شدن از طريقه ى صواب و عدالت، كه نتيجه ى آن طغيان و قيام مردم عليه حكومت و يا هجوم بيگانگان و در نهايت سرنگونى حكومت است. بسيارى از حكومتها كه در طول تاريخ سرنگون شده اند به همين دليل بوده است. مثلا در دوره ى اسلامى حكومت بنى اميه به دليل بى عدالتى، توسط عباسيون سقوط كرد و يا حكومت عباسيون كه با هجوم مغول ها نابود شد و يا حكومت ساسانيان در ايران كه با هجوم مسلمانان كاملا تسليم شد، زيرا ظلم و ستم به حدى بود كه مردم هيچ علاقه اى براى دفاع از اين حكومت ها نداشتند، بلكه به دنبال منجى يى مى گشتند. انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت شاهنشاهى نيز قيام مردم ايران عليه ظلم و ستم بود. تمام حكومت هاى ظالمانه با چنين وضعى مواجه شدند كه يا از درون پاشيدند و يا با هجوم بيگانگان به دليل پاشيدگى درونى و دلزدگى مردم، تسليم و نابود شدند.

ب: فريب مردم از راه تبليغات و دلزده كردن آنها از حكومت، چنانكه در زمان حكومت اميرالمؤمنين "سلام الله عليه" واقع شد. تبليغات سنگين مخالفين و جنگهايى كه بر امام (عليه السلام) تحميل شد اجازه ى فكر كردن را به مردم آن زمان نداد، گذشته از اينكه به دليل انحرافاتى كه در جامعه ى آن روز پيدا شده بود امام (عليه السلام) راضى به قبول حكومت نبودند زيرا مى دانستند كه خواص جامعه دچار انحرافات بسيارى شده اند و اجراى عدالت درباره ى آنها باعث دردسرهاى فراوان براى حكومت مى شود و مردم هم به دليل دور.
افتادن از حقيقت اسلام ناب، توان مقاومت در برابر هجوم انحرافات و تبليغات منفى را ندارند،(4) كه در مجموع، نتيجه اى جز شهادت حضرت و پايان حكومت ايشان نبود. اما در حكومت جهانى حضرت ولى الله الاعظم "ارواح العاملين لتراب مقدمه الفدا"، مورد اول متصور نيست و به دليل اينكه مردم آگاه و عاقل شده اند و سطح عقل و علم مردم پيشرفت كرده است و حكومت واحد جهانى، اركان اصلى تبليغاتى و رسانه اى را در دست دارد و تمامى احكام اسلام و از جمله امر به معروف و نهى از منكر اجرا مى شود و چنين دلزدگى يى متصور نيست، مورد دوم نيز منتفى خواهد بود. البته درست است كه شيطان در آن زمان هم فعال بوده و برخى را نيز فريب مى دهد اما اكثريت مردم به دلايلى كه بيان شد راه حق را شناخته و فريب نمى خورند و دلزده هم نمى شوند.


ادامه دارد...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
طبق عقيده شيعه امام زمان(عج) زنده است و بر روى كره زمين زندگى مى كند. پس قاعدتاً مانند انسان هاى ديگر نيازهايى از قبيل خواب و غيره دارد. حال چگونه مى شود ايشان در سرزمينى كه در آن شب فرا رسيده، خواب باشد امّا در طرف ديگر كره زمين شيعه اى يا حتّى بخشى از امور عالم به ايشان محتاج باشد؟ (اين شبهه را مى توان براى پيامبر و ائمّه نيز در زمان خود مطرح كرد.)



همه موجودات عالم امكان، آيات و نشانه هاى حضرت حق اند. هر كدام به قدر وسعت وجودى خود اسما و صفات خداى سبحان را نشان مى دهند. در آيينه وجودى هر موجودى مى توان جلال و جمال حضرت پروردگار را مشاهده كرد: هر كه را حسنى بود آيينه دار روى او است.

بعضى موجودات آيت و نشانه بودنشان بسيار محدود و ضعيف و بعضى ديگر بسيار گسترده و وسيع است. حضرات معصومان(ع) چون واسطه فيض و رابطه عام غيب و شهودند، آيينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق اند. در زيارت جامعه كبيره مى خوانى: «من والا كم فقد و الى الله و من عاداكم فقد عادى الله؛ هر كه شما را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر كه با شما دشمنى ورزد، با خدا دشمنى كرده است.»

همان گونه كه در آيينه مى توان صورت اشيا را مشاهده كرد، در آيينه وجود معصوم(ع) مى توان جلوه اسما و صفات خداوند متعال را نگريست. البته منظور از مشاهده حضرت حق رؤيت حسى و بصرى نيست؛ زيرا پروردگار نه جسمانى است و نه محسوس. غرض اين است كه انسان كامل (معصوم) جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است؛ آن هم به كامل ترين وجه. از اين رو، در هيچ آيينه اى بهتر از آيينه انسان كامل نمى توان حق را مشاهده كرد.
بر اين اساس امام على(ع) فرمود: «براى خداوند هيچ آيت و نشانه اى بزرگ تر از من نيست».ر. ك: نورالثقلين، ج 5، ص 491. و چون حضرات معصومان(ع) نور واحدند - و به تعبير بلند زيارت جامعه كبيره «انّ ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة؛ به درستى كه ارواح شما و نور و طينت شما يكى است.» - اين حكم حضرت اميرالمؤمنين(ع) درباره بقيه حضرات معصومان(ع) نيز جارى است. از اين رو، وجود تابناك و مقدس حضرت ولى عصر(ع) عظيم ترين آيت و نشانه پروردگار است.

شخصى براى ديدار با امام باقر(ع) به خانه وى مراجعه كرد و پيش از اجازه ورود، به كار ناروا دست يازيد. حضرت امام باقر(ع) از درون اتاق بر او بانگ زد و با سرزنش اجازه ورودش داد. مرد در محضر امام عرضه داشت: به خدا سوگند، نظر گناه آلود نداشتم؛ تنها مى خواستم بر يقين خود درباره علم و آگاهى شما بيفزايم. امام باقر(ع) پس از تصديق سخن او فرمود: آيا مى پنداريد ديوارها، چنان كه مانع ديد شما است، از مشاهده ما نيز جلوگيرى مى كند؟! اگر چنين باشد، تفاوتى ميان ما و شما نخواهد بود. آنگاه امام آن شخص را از تكرار چنان عملى برحذر داشت. ر. ك: بحارالانوار، ج 46، ص 249، ح 40.

امام على(ع) فرمود: دين و امام دو برادر و همتاى يكديگرند كه هيچ يك بدون ديگرى سامان نمى يابد. اسلام پايه و اساس نظام حكومتى و امام پاسدار آن است. پس اگر اسلام نباشد، هرگونه بنيادى از اساس ويران است و اگر اسلام باشد و نگاهبان و پاسدار نداشته باشد، ضايع و نابود مى شود. از اين رو، وقتى واپسين حجت خدا و پاسدار دين، رحلت مى كند، اثرى از اسلام باقى نمى ماند و آنگاه كه از اسلام اثرى نماند، بساط دنيا به كلى برچيده مى شود. ر. ك: منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر،آيت اللَّه صافى گلپايگانى ، ص 273.

امام، محورى است كه حق در همه زمينه ها بر مدار او مى گردد و آن حق محورى كه درباره امام على(ع) آمده است، وصف مشترك همه انبيا، اوليا و اهل بيت رسول خدا(ص) است. ر. ك: صورت و سيرت انسان در قرآن، آيت الله جوادى آملى، ص 368.

در مورد امام على(ع) وارد شده است: «علىّ عمود الدّين؛ على ستون دين است». ر. ك: كافى، ج 1، ص 294. اگر دين باقى است، به دليل اين است كه ستون و عمود آن زنده است و هيچ گونه غفلت و سهو و فراموشى بر آن وجود مبارك عارض نمى گردد؛ چرا كه اضطراب و تزلزل در عمود دين مساوى است با درهم ريخته شدن شيرازه دين. در زيارت روز جمعه خطاب به امام زمان(ع) مى خوانيم: «السلام عليك يا عين الحيوة؛ سلام بر تو اى چشمه حيات و زندگى». آيا ممكن است چشمه حيات همه موجودات عالم امكان به خاطر غفلت و فراموشى دچار خشكى گردد؟ و باز در زيارت روز جمعه مى خوانيم: «السلام عليك يا عين الله فى خلقه؛ سلام بر تو اى ديده الاهى در ميان خلق». آيا ممكن است ديده حضرت حق را خواب فرا گيرد؟!

در نهايت مى گوييم: حقيقت ائمه همان ارواح مطهر آنان است كه حقيقت هر انسانى به روح او است. پس كمالات مطرح شده نيز به ارواح آن حضرات تعلق دارد. جسم مادى آن بزرگان به خواب مى رود؛ ولى روح ارجمندشان بيدار است و به اشياى مختلف علم الاهى دارد.
 
اگر ما بخواهيم افسانه سازى كنيم و يك موجود غيبى هزار ساله را امام زمان بدانيم راهى مخالف بـا عـقل و وحى هر دو پيموده ايم زيرا وحى مى گويد : اثر امام هدايت و راهنمائى اوست پس اگر امـام خـود نـاپـديد شد و كتاب و اثرى از او نماند تامشكلات روز را جواب گويد چنين امامى امام قرآن نيست يعنى آن امام نيست كه قرآن او را وصف نموده و پيروان قرآن بايد وجود او را بپذيرند . اگـر گفته شود قرآن در كجا اثر امام را هدايت مردم دانسته ؟ گويم : در سوره شريفه انبياء آنجا كـه درباره پيشوايان خدائى مى فرمايد : و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا ( آنها را امامان قرار داديم كه بامر ما هدايت مى كردند ) و آنچه قرآن مى گويد تنها مربوط بگذشته نيست بلكه براى اهل قرآن مـسـلمانان نيز هست چرا كه مردم گذشته گذشتند و اگر مطالب قرآن اختصاص به آنها داشت براى اين امت بازگو كردن آن مطالب چه سود داشت ؟



مـقدمه چند چيز را بايد متذكر بوده در نظر گرفت :
اول اينكه هدايت بمعنى راهنمائى و رهبرى بـدو مـعـنى اطلاق مى شود يكى بمعنى نشان دادن راه فقط كه ارائه الطريق ناميده مى شود دوم رسانيدن بمقصد و هدف كه ايصال به مطلوب ناميده مى شود و اثر هدايت بمعنى اول امكان رسيدن هـدايـت شونده است بمقصد يعنى ممكن است هدايت شونده هدايت كننده را بپذيرد و با پيمودن راهى كه نشان داده شده بمقصد برسد و ممكن است نپذيرد و نرسد ولى هدايت بمعنى دوم فعليت رسيدن بمقصد را پيوسته دارد خداى متعال مى فرمايد : انك لا تهدى من احببت و لكن اللّه يهدى مـن يـشاء قصص 56 ( تو نمى توانى هر كه را خواستى بمقصد برسانى و لكن خداهر كه را بخواهد بمقصد مى رساند ) .

دوم ايـنـكـه هدايت بمعنى ارائه الطريق در انبياء و رسل كه حاملان وحى و فرستادگان خدايند و بـراى دعـوت مـبـعوثند لازمه نبوت و رسالت مى باشند و بدون استثناء هدايت خاصيت و اثر نبوت است فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين بقره 213 رسلامبشرين و منذرين لئلا يكون للناس عـلـى اللّه حـجـه بعد الرسل نساء 165 و آيات بى شمار ديگرى در قرآن در همين معنى است بلكه مومنين امت هم از اين سمت سهمى دارند چنانكه مى فرمايد : قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بـصـيـره انـا و مـن اتـبـعـنـى يـوسـف 108 و نـيـز مـى فرمايد : كنتم خير امه اخرجت للناس تـامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر 11 - روشن است كه امر بمعروف و نهى از منكر وهمچين دعوت مصداق هدايت هستند و گرچه نامش برده نشده است ( آل عمران )


سوم : اينكه اثر امامت و پـيـشـوائى چنانكه در نامه نيز اشاره شده , به صريح قرآن كريم هدايت و راهنمائى است چنانكه مى فرمايد :

و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا انبياء 73 و مى فرمايد : و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا سجده 24 پس اعطاءامامت اعطاء هدايت خواهد بود . چـهـارم : اينكه ابراهيم عليه السلام كه بنص آيه شريفه :
اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انـى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين بقره 124 ( و يادآور زمانى را كه پروردگار ابراهيم او را با كلماتى امتحان كرد و ابراهيم آنها را تمام كرد ( درست انجام داد ) فـرمـود :
بـدرسـتى من ترا براى مردم پيشوا قرار مى دهم گفت : و از ذريه من , فرمود عهد من ( فـرمـان مـن ) بـسـتـمـكـاران نـمى رسد ) پيشواى مردم قرار گرفته امامت و پيشوائى او در آخر عهدابراهيم عليه السلام بوده كه امتحانات الهى را مانند آتش رفتن و اعتزال از قوم خود و مهاجرت بـفلسطين و قربانى فرزندش اسماعيل بفرجام رسانيده و از عهده آنهابرآمده بوده چنانكه امتحان بـودن قضيه قربانى اسماعيل (ع ) در آيه كريمه :
ان هذا لهوالبلاء المبين صافات 106 ( اين قضيه يـعـنـى قـضـيـه قـربـانـى اسـماعيل امتحانى است آشكار ) بيان مى فرمايد :حاصل اينكه ابراهيم عـلـيـه الـسلام پيش از رسيدن فرمان امامت مدتى نبى و رسول و يكى از پيامبران اولوالعزم بود و كتاب و شريعت داشت و بدعوت و هدايت مردم ميپرداخت و اين مطلب از لابلاى آيات قرآنى مانند آفتاب روشن مى باشد .
با تامل وافى در اين مقدمه روشن مى شود كه تفسير هدايت كه لازمه امامت است وگرفتن آن به مـعنى ارائه الطريق يكى از اغلاط رسوا كننده است زيرا آيه بقره و آيه سوره انبياء در امامت ابراهيم عـليه السلام صريحند و بنابر اين معنى ( ارائه الطريق ) وقتى به ابراهيم عليه السلام امامت مى دهند كه سمت هدايت بمعنى ارائه الطريق را بواسطه نبوت و رسالت بالفعل داشته و اين تحصيل حاصل واضـحـى است وتحصيل حاصل محال است بطورى كه حتى حيوانات با غريزه شعور حيوانى خود اسـتـحال آنرا ميفهمند و اعتراض نويسنده نامه بشيعه كه امامت امام غائب كه هدايت بمعنى ارائه الطريق ندارد غير معقول است غلطى غير قابل اصلاح .
پـس نـاگـزيريم كه هدايت امامت را در آيه بمعنى ايصال بمطلوب بگيريم آرى سوق اعمال مردم بـسـوى خـدا از حـيـن صدور دنيوى تا حساب اخروى آنها در عهده امام عليه السلام است چنانكه روايـاتى كه از ائمه هدى عليهم السلام در ابواب مختلفه عوض اعمال وانعكاس اعمال اهل شهرها كـه بـسـتـونـهاى نورى كه بالاى آنها است و بعرش خداوندى وحضور ائمه پيش مختصر و در قبر عندالمسائله و دعوت مردم روز قيامت بتوسط امامشان و توزيع نامه هاى اعمال و اعراف و صراط و شفاعت وارد شده است همين معنى را متضمن است .
واضـح اسـت كـه اداره امر اعمال امرى است ملكوتى و ارتباطى به مسئله غيبت و حضورجسمانى ندارد و حال غيبت و حضور برايش متساوى است و اين مطلب با اين معنى منافات ندارد كه امام از راه اينكه بحقايق معارف دين و حلال و حرام آن علم دارداگر حاضر و در دسترس و مبسوط اليد باشد به آنچه از معارف بپرسند پاسخ دهد و يامشكلى كه پيشش ببرند حل اشكال نمايد .
بررسى هاى اسلامى، طباطبائى - سيد محمد حسين
 



مى گويند: «لولا الامام يا لولا الحجه لساخت الارض باهلها؛ اگر امام نباشدزمين اهلش را در خود فرو مى برد». گويم: اگر اين حديث صحيح باشد معنى آن اينست كه اگر حجت خدا ( مثل كتاب آسمانى ) در ميان مردم نباشد در آن وقت بايد جهان بپايان رسد زيرا خداوند از آفرينش مردم غرضى دارد كه آن هـدايـت شـايـسـتگان مردم و تكامل آنها است و اگر راهنماى خدائى ميان مردم نباشد اين غرض حاصل نمى شود پس خلقت بايد منتفى باشد اما اگر مراد از حجت امام غيبى بود در پنهان بودن او چه هدايت و راهنمائى هست كه با نبودن آن هدايت زمين و زمان برهم خورد.




ايـن اشـكـال مشترك الورود و به عينه به خود نويسنده وارد است زيرا اگر معنى حديث اين باشد كه حـجـت نـگهبان و حافظ كسانى است كه به آن ايمان آورده و از آن پيروى مى نمايد فرق نمى كند مـراد از حـجـت امـام غائب عليه السلام باشد يا قرآن و كتاب آسمانى مى گويد اكر حجت خدا كه نـگـهـبـان اهـل زمين است در حديث امام غائب بود اهل خراسان و قزوين را از غائله زلزله منهدم كـننده خراسان و قزوين كه علاقه مندان وپيروان وى بودند حفظ مى كرد بالمقابله بايشان گفته مـى شود : اگر حجت خدا كه نگهبان اهل زمين است در حديث قرآن كريم بود و قطعا حين زلزله صـدهـا و هـزارهـاقـرآن كـريـم در مـنـازل و خـانه هاى اهل خراسان و قزوين بود آنان را از بلاى نابودكننده زلزله حفظ و حراست مى كرد.

از ايـنـجا معلوم مى شود كه فرو بردن زمين اهل خودش را كنايه از انقراض بنى نوع بشر و برچيده شـدن بـسـاط انـسانيت است و اتفاقا خود نويسنده هم ابتدا بهمين معنى تفسير كرده ولى ذيلا از تفسير اولى خود غفلت كرده است.
بررسى هاى اسلامى، طباطبائى - سيد محمد حسين
 
خـداوند در سوره يس آيه 68 مى فرمايد : هر كس را طول عمر دهيم , در آفرينش واژگونه اش مـى كنيم ( و به ناتوانى كودكى باز مى گردانيم ) آيا انديشه نمى كنند ؟ اين آيه با طول عمر امام زمان (عج ) چگونه سازش دارد ؟



آيـه مـزبـور در حـقـيقت يك ناموس طبيعى و قانون الهى را توضيح مى دهد ; يعنى ,انسانها سير طـبـيـعـى , پـس از آن كه به سر حد تكامل جسمى رسيدند , تدريجا نيروهاى خود را يكى پس از ديگرى از دست داده و به ضعف و ناتوانى روز اول بازگشت مى كنند .
اين منحنى ضعف و قدرت يك قانون عمومى براى تمام موجودات زنده است و همگى روى سير طـبـيعى و معمولى اين سرنوشت را خواهند داشت ; ولى در موضوع طول عمر امام زمان (عج ) با ايـن كـه يك سلسله مطالعات علوم طبيعى چنين طول عمرى را طبق موازين علمى امرى كاملا ممكن معرفى مى كند , در عين حال بايد اعتراف كرد كه اين طول عمر فعلا جنبه استثنائى دارد .
بـه عبارت ديگر : عمر هزار ساله و بيشتر براى انسان مطابق اصول علمى امروز به هيچ وجه محال نيست , به دليل اين كه دانشمندان علوم طبيعى براى طولانى ساختن عمرانسان همواره مشغول مطالعات هستند به ما نويد مى دهند كه روزى موفق شوند از طرق علمى حداكثر طول عمر انسان را به مراتب افزايش دهند , اين خود نشانه امكان ومعقول بودن چنين طول عمرى است . ولـى نـمـى تـوان انكار كرد كه فعلا چنين طول عمرى جنبه استثنايى دارد و هنوز انسان از طرق مـعـمـولـى مـوفق به آن نشده است , بنابر اين خداوند براى اصلاح جامعه بشريت يكى از بندگان بـرگـزيـده خود را طول عمر فوق العاده اى داده كه در موقع معينى قيام كند و جهانى را مملو از عدالت گرداند .
پر واضح است آيه مزبور كه نظر به افرادمعمولى و عادى دارد شامل حال چنين فردى نخواهد شد كه وضع او يك وضع فوق العاده است و از جريانهاى معمولى بركنار مى باشد . خـلاصـه , هـمـان خـدايـى كـه بر خلاف وضع عادى چنين عمر طولانى را به آن حضرت داده و به صورت فوق العاده او را زنده نگاه داشته , از عوارض طول عمر كه ضعف و ناتوانى وبازگشت به قـهـقـراست نيز حفظ مى نمايد و اين مطلب با آيه مزبور كه نظر به افرادى عادى و معمولى دارد , هيچ گونه منافاتى نخواهد داشت .
پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مكارم شيرازى - ناصر و جعفر سبحانى
 
سـبـب غـيـبـت امام زمان ( عليه السلام ) چيست ؟ او چگونه اين همه عمر مى كند ؟ فايده غيبت او چيست ؟ و چرا در اين زمان كه دنيا پر از ظلم شده ظهور نمى كند ؟



شـكى نيست كه وجود امام در هر عصرى ضرورى است و زمين هرگز خالى از حجت نمى ماند ,و چون انسان بيهوده آفريده نشده , بلكه تكاليفى به عهده او گذارده اند كه سعادت او در آخرت در گرو همين تكاليف است , بايد در پى آموختن تكاليف خود از حجت خدا كه نماينده و سفير خدا و واسطه بين خدا و بندگان مى باشد اخذ كند .
پس اگر كسى معتقد به امام و حجت خدا باشد ديگر نبايد سوال كند كه چرا او غائب است و ظهور نـمـى كـنـد ;و چون در اينگونه امور اسرارى نهفته است كه ما قدرت دستيابى به آنها رانداريم , و حتى موسى عليه السلام كه نبى و كليم اللّه بود اسرارى كه در كارهاى حضرت خضر ( مانند سوراخ كـردن كـشـتى , كشتن يك جوان , ترميم يك ديوار ) بودنفهميد و لب به اعتراض گشود , تا چه رسد به ما كه به قول شافعى هر چه در علم پيشرفت مى كنيم مى فهميم كه جهل ما بيشتر است .
و در اين زمينه رواياتى هم داريم كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :صدوق روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده كه امام زمان غيبتى دارد وبعد از آن ظهور مى كند , و علت غيبت او همان است كه در غيبت حجج خداوند در گذشته بوده است و بعد از ظهور آن علت روشن مى شود . بـه عـلاوه كـه غـيـبـت سـرى از اسرار اللّه است و وقتى ما خدا را حكيم دانسته و همه افعال او را حكيمانه مى دانيم بدون نياز به دليل بايد آن را بپذيريم .
الـبـته در روايات به وجوه كثيرى از علل غيبت امام زمان ( عليه السلام ) اشاره شده است , و شايد مـنظور امام صادق ( عليه السلام ) از اينكه حكمت غيبت پس از ظهوركشف مى شود اين باشد كه آنـقـدر عـجائب بعد از ظهورش ظاهر مى شود كه همه مى فهمند اين امر عظيم چنان تاخيرى نيز لازم داشته است .
يكى از علل غيبت آن حضرت اين است كه او تشكيل دهنده آخرين حكومت روى زمين است وبعد از حـكومت او قيامت فرا مى رسد , و بايد ايام و سنوات به آخر خود نزديك شودتا امام ظهور كند و پايان عالم را جز خدا كسى نمى داند . و ديـگـر از عـلـل غيبت اين است كه امام زمان عليه السلام عده زيادى از كفار وظالمان را به قتل مـى رسـاند و اين زمان بايد وقتى باشد كه اصلاب كفار از افراد خوب تهى شده باشد , يعنى افرادى مـثـل مـعـاويـه ثانى كه از صالحان و از نسل يزيد بود ,و حسين بن حجاج شاعر صالح و دوستدار اهـلبيت پيامبر كه از نسل حجاج بن يوسف ثقفى خون ريز معروف و امثال آنها بايد بوجود بيايند و در صلب كفار و ظالمان باقى نمانند تا با كشته شدن آنها جلوى بوجود آمدن آن فرد صالح گرفته نشود , و تهى شدن اصلاب آنها از چنان افرادى را فقط خداوند مطلع است .
يـكـى ديـگـر از علل غيبت اين است كه مومنين امتحان بشوند و درجه ايمان آنها سنجيده شود و مـومـن خالص معين گردد و در حقيقت طولانى بودن زمان غيبت به حكم غربالى براى سنجش مومنين مى باشد , و امام موسى بن جعفر عليه السلام در روايتى هشدار مى دهد كه غيبت امام عصر ( عـلـيه السلام ) وسيله اى جهت امتحان خلق است , مواظب باشيد وجوداو را بخاطر طول غيبت انكار نكنيد . بهر حال اسرار بسيارى در غيبت آن حضرت نهفته شده كه عقول ما به آن نمى رسد , ووقتيكه عقل مـا بـه عـلت تشريع سه ركعت براى نماز مغرب و چهار ركعت براى نماز عشاءنمى رسد , چگونه به علت اين امر مهم مى رسد . و امـا در مورد اينكه چگونه تا اين مدت زنده مانده است واضح كه خدا در قرآن درباره حضرت نوح مى فرمايد ( فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما ) يعنى نوح درميان قوم خود 950 سال زندگى كـرده و بـعـضى عمر او را بيش از دو هزار سال و بعضى هزار و ششصد سال دانسته اند كه نهصد و پنجاه سال آن را پيامبر بوده است (1) .
و كسى كه انصاف داشته باشد مى داند كه وقتى براى انسان امكان زندگى در طول يكسال هست , پـس امـكـان زنـدگـى در طول هزاران سال نيز وجود دارد , و آنكه زندگى و حيات را به انسان مى دهد قدرت طولانى كردن آنرا نيز دارد .
پرسش و پاسخ / ترجمه سيد مهدى شمس الدين، كاشف الغطاء - محمد حسين عنكبوت / 14 ( و درباره حضرت يونس مى فرمايد : فلو لا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يـوم يـبعثون - سوره صافات / آيه 141 يعنى اگر از تسبيح كنندگان نبودتا قيامت در شكم ماهى زنده مى ماند ) .
 
بـا ايـن هـمـه عـلاقـه اى كه از جانب ارادت مندان امام زمان عليه السلام اظهار مى شود ,چرا باز آن حضرت از ديدگان پنهان است ؟

با عرض پوزش پاسخ کمی زیاد است:


قـانـون عرضه و تقاضا حكم مى كند كه به همان نسبت كه تقاضا موجود است , عرضه نيزبر همان پايه باشد . چـون در غـيـر ايـن صـورت , نظام زندگى به هم مى خورد و تعادل از ميان مى رود , و در نتيجه آشفتگى پديد مى آيد .
چنانكه مى دانيم , سالها بود كه پيشوايان اسلام در دسترس مسلمانان بودند و مردم را دعوت به راه راست و دين حق مى نمودند . بـه اعـتـراف دوسـت و دشمن , پيشوايان از خاندان پيغمبر - يعنى ائمه طاهرين عليهم السلام , از امـيرمومنان گرفته تا امام حسن عسكرى - در تمام صفات برجسته انسانى وفضائل عاليه اسلامى بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم عصر خود بودند .
مـع الـوصـف به شهادت تاريخ , طى دو و نيم قرن بعد از رحلت پيامبر خاتم صلى اللّه عليه و آله , تـمام آن رهبران عاليقدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند , تاآنجا كه هرگاه اقدام به راهنمائى مردم غافل نمودند , با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه گشتند . اين موضوع بقدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشترى بى نياز مى گرداند .
خـداونـد تـعـالـى , يازده شخصيت بى نظير - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند -بمنظور رهبرى جامعه انسانى به جهان عرضه داشت , ولى بهيچ وجه , اين عرضه هماهنگ با تقاضا نبود . روى ايـن اصل , چه بهتر كه آخرين فرد آنان , براى مدتى طولانى از نظرها غائب گردد و به مردم جهان عرضه نشود , تا بدينگونه حس تقاضاى چنين پيشواى عاليمقامى در مردم گيتى پديد آيد , و در آن زمان كه زمينه مساعد گرديد , خداوند متعال وجود او را عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد .
نـكـتـه جـالب اينجاست كه در بسيارى از روايات اسلامى , از انتظار فرج و آمادگى مردم براى ظـهـور امـام زمـان صلوات اللّه عليه سخن به ميان آمده , و ازآنان كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند , ستايش قابل توجهى به عمل آمده است . مـوضـوع انـتـظـار فرج امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه - چيزى جز همان تقاضاى عمومى براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست .
بعلاوه , چنانكه در تاريخ مذاهب و كتب آسمانى - خاصه قرآن مجيد كه بهترين سندزنده و دست نـخـورده تـاريخى و دينى است - مى خوانيم , كليه پيامبرانى كه خداونددر طول تاريخ بشر براى هدايت انسانها فرستاده است , هميشه در راه انجام وظيفه مقدس خود با عكس العمل شديد مردم مواجه بودند . مـردم كـوتاه فكر , بر اثر خودسرى و فرومايگى , بدون توجه به هدف عالى و مكتب انسانى انبياء از روى هـوا پرستى وخودخواهى در مقام آزار و شكنجه و ريشخند پيامبران و رهبران بزرگ آسمانى خـودبـرآمـدنـد , تـا جـائيـكـه نمونه اعلاى آنان حضرت رسول اكرم - صلى اللّه عليه و آله -بارها مى فرمود : هيچ پيغمبرى مانند من از قوم خود آزار نديده است .
ادامه اين تصادم و كشمكش سرانجام بقيمت زندان رفتن و تبعيد و آسيب ديدن پيامبران تمام شد . و بيشتر آنان , جان عزيز خود را هم در اين راه پر خطر ازدست دادند , با وجود اين , خداوند مهربان بـراى اتمام حجت , نعمت وجود آنها را از بندگان خود دريغ نداشت و اين فيض همچنان ادامه يافت , ولى سوء رفتار مردم و عكس العمل ناهنجار آنان از حد گذشت , و كار بجائى رسيد كه لازم شد بشريت عكس العمل نافرمانى و ستيزه جوئى و هوا پرستى خود را ببيند . و بعبارت روشن تر ,جريمه عمل خود را بپردازد .
نـحـوه عـمل , در تمام ادوار يكسان بوده است , به اين معنى كه سلسله پيامبران وائمه طاهرين - صـلوات اللّه عليهم اجمعين - همه يك هدف را مى پيمودند , و يك برنامه داشتند , و جالب اين كه عكس العملها نيز يكنواخت بوده است . بـا در نـظـر گـرفـتن اين جهات بايد گفت : بگذاريد بشر خودخواه و خيره سر , با غيبت طولانى آخـريـن بـرگـزيـده خـدا , گـذشته را به يادآورد , و علت دست نيافتن به آن عزيزمهربان را در واكنشى كه خود نشان داده , جستجو كند . آنگاه زمانى كه از هر جهت زمينه فراهم شد , اوضاع جهان مساعد گرديد , مردم از همه جا مايوس شـدنـد و هـمه باهم از دل و جان از خداوند منان طلب رهبر نمودند , پروردگار مهربان , نجات دهـنـده دنـيا را براى اصلاح اساسى جهان آشكار سازد , تا نجات انسانها از بيدادگرى وبدبختى و تـرمـيم ويرانى ها , كه در غياب آن پيشواى بزرگ جهانى , دامنگير بشريت شده است , آغاز شود , و بوسيله او به تمام مصائب و آلام عمومى پايان دهد , تا سراسر گيتى براى هميشه در صلح و صفا و آرامش كامل بسر برد .
اين موضوع در پاره اى از روايات هم ديده مى شود . شـيخ صدوق - دانشمند عالى مقام شيعه - در كتاب علل الشرايع روايت مى كند كه امام محمد بـاقـر عـلـيـه الـسـلام درجـواب مروان انبارى راجع به علت غيبت صاحب الامر صلوات اللّه عـلـيه نوشتند : هنگاميكه خداوند , همزيستى مردمى را براى ما ناخوش داشت , ما را ازميان آنها بيرون مى برد (1) . دانـشـمـند مزبور در كتاب ديگر خود معانى الاخبار روايت مى كند كه امام صادق (ع )فرمود : مادام كه ودايع الهى آشكار نشود , قائم او ظهور نخواهد كرد . هـنگاميكه آن مردان مومن و ثابت قدم و فداكار پيدا شدند , او نيز آشكار مى گردد ,و بر دشمنان خدا پيروز گذشته همه را نابود مى كند (2) . بگذاريد وجدانها بيدار گردد . مى دانيم كه زندگى بشر با عواطف و غرائز او بستگى دارد . ايـن غرائز و عواطف ,چنانچه در راه صحيح بكار افتد , قطعا بشر را به راه سعادت و طريق صحيح زندگى سوق مى دهد , كه ما از آن به ديندارى و ايمان به خدا و تعاليم آسمانى تعبيرمى كنيم .
ولـى چـنـانـچه از مسير تعادل منحرف گرديد و در راه هاى غلط و زيان بخش به كار رفت , فرد و اجتماع را دچار مخاطرات و مشكلات خواهد كرد . طغيان عواطف وسركشى غرائز , نظام زندگى را درهم مى ريزد و جامعه انسانى را به هرج و مرج وفساد و تباهى و آشوب و نابودى مى كشاند . حكمت بعثت انبياء و برگزيدن امامان عالى مقام از جانب خداوند مهربان هم , جزاين نبوده كه آن مردان بزرگ مى خواستند با تعاليم خردپسند خود , عواطف و غرائزرا مهار كنند و در حال اعتدال قرار دهند . در ايـن حـال , ايـن امـيـال قـلـبـى هـر كدام به ميزان لازم و در مجراى صحيح و معقولى اعمال مى گردد , تا در سايه آن , افراداجتماع با آسايش تن و آرامش خاطر زندگى كنند . ولـى بـشر كه پيوسته در معرض طغيان عواطف و غرائز و نزاع با وجدان سالم خويش است , به اين آسانى حاضر نيست به راه بيايد و در برابر تعاليم انبياء و رهبران دينى - كه صددرصد بنفع اوست - گردن بنهد و تسليم گردد .
واكـنشهائى كه در برابر تبليغات و نصايح خيرخواهانه انبياء و امامان از خودنشان مى دادند , همان طغيان عواطف و سركشى غرائز بود كه در نتيجه , وجدان واقع بين و عقل سليم آنها را كنار مى زد و از صحنه قضاوت صحيح و تشخيص زشت و زيباو حق و باطل خارج مى ساخت . روى اين جهات , پيامبران الهى كه مى ديدند با همه سعى و كوششى كه در راه هدايت بشر مبذول مـى دارنـد , وجـدان خـفـتـه آنـان بـر اثر طغيان عواطف و سركشى غرائز بيدارنمى گردد , و به راهـنـمـائى هاى آنها ترتيب اثر نمى دهند , آخرين چاره را در اين مى ديدند كه جامعه را بحال خود واگذارند و مدتى از ميان آنها بيرون بروند . باشدكه توده سركش و مردم هوا پرست با احساس تنهائى و بى سرپرستى , درباره روش وسرنوشت خـود تـجديد نظر كنند , و با فراغت بيشتر و فرصت بهترى , وجدان خفته شان بيدار شود و در جو مناسبى پى به هدفهاى نورانى انبياء و مكتب عالى خدا پرستى آنها ببرند . در قـرآن مـجـيد مى خوانيم كه چون حضرت ابراهيم خليل , قهرمان توحيد , از راهنمائى قوم بت تراش و بت پرست خود مايوس گشت , و با تهديد و عكس العمل شديد آنهامواجه گرديد , فرمود : و اعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه وادعوا ربى (3) . من از شما و آنچه غير از خدا مى خوانيد , كناره مى گيرم و خداى خود رامى خوانم .
حضرت ابراهيم با اين منطق از ميان كلدانيان بيرون آمد , و به شهر حران شام رفت . مردم حران هم مشرك بودند و آفتاب و ماه و ستاره مى پرستيدند . ابـراهـيـم عليه السلام در آنجا نيز وجدان خواب گرفته آنها را با منطق الهى خود بيدار كرد ,و در جـريـان ايمان به خداى يكتا گذاشت و گفت : انى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين (4) . من رو بسوى خدائى آورده ام كه آسمانها و زمين را آفريد , من پيرو دين حنيف خداوند يكتايم و از مشركان نيستم . سپس از آن شهر رهسپار فلسطين شد . بـطـوريـكـه در تـاريـخ مـى خـوانيم , با رفتن ابراهيم از آن دو نقطه , مردم به وجدان خفته خود بازگشتند .
سـپـس بـا بـيدارى وجدان و فرونشستن طغيان عواطف خويش , به ياد تبليغات و راهنمائى هاى سودمند آن حضرت افتادند . و از همين رهگذر , تعداد قابل ملاحظه اى در غياب وى به خداى يگانه ايمان آوردند . همچنين در سوره يونس مى خوانيم كه چون حضرت يونس , قوم سركش خود را دعوت به دين خـدا نـمـود و نپذيرفتند , آنها را تهديد كرد كه سركشى شما , از طرف خداوندبدون عكس العمل نـمـى مـانـد , و بـزودى عـذاب الـهـى - كه واكنش رفتار ناپسند شماست -مى رسد و همه را فرا مى گيرد . و چون بازهم گوش نكردند , از ميان قوم بيرون رفت وآنها را به حال خود گذاشت . با رفتن و ناپديد شدن يونس و ديدن علائم عذاب , قوم به خود آمدند و سخنان او رابياد آوردند .
و با بيدارى وجدان , توبه كردند و عذاب هم نازل نگرديد... . اينك مى گوئيم : خداوند سبحان , طى ده هـا قـرن براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرائز آنها , رهبرانى شايسته برانگيخت . ولى بشر خيره سر ,دست از خودسرى هاى خود برنداشت . و اگـر عكس العمل موافقى هم نشان داد , نسبت به زحمات انبياء و پيشوايان خود , بسيار ناچيز و بى ارزش بود . بـنـابـر ايـن بـگـذاريـد آخـريـن بيدار كننده وجدانهاى بشرى - مهدى موعود صلوات اللّه عليه - مـدتـى طـولانـى از دسـترس بشر خارج گردد , تا همين غيبت طولانى و كناره گيرى آن وجود مقدس ,وجدانها را از خواب گران بيدار كند , و در غياب وى آنچنان استعداد و آمادگى پيدا كند , تـا هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند , آن پيشواى غائب باز گردد ,و جهان را پر از عدل و داد كند , چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد . مردم در غيبت امام , آزمايش مى شوند . يكى ديگر از علل غيبت امام زمان عليه السلام اين است كه : اگر آن پيشواى عالى قدرمانند پدران بـزرگوارش آشكار بود و در دسترس همگان قرار داشت , آنطور كه بايد ,دوست و دشمن شناخته نمى شدند .
ولـى بـا غـيـبت آن حضرت , دوستان حقيقى و دشمنان واقعى بخوبى شناخته مى شوند , و ميزان دوستى و دشمنى آنها كاملا معلوم مى گردد . اين معنى طى بسيارى از روايات معتبر شيعه بما رسيده است . قسمتى از آن را دركتابهاى غيبت نعمانى و غيبت شيخ طوسى مى خوانيم . امـام بـاقـر عليه السلام مى فرمايد : غيبت قائم ما آنقدر به طول مى انجامد تا مردم كاملا آزمايش شوند , و آلودگى برطرف گردد , و پاكى باقى بماند (5) . و امـام صـادق عـلـيه السلام فرمود : قائم موعود بسوى شما بازگشت نمى كند , مگر بعداز آنكه مردم ( بواسطه طول غيبت ) از آمدن او مايوس گردند . نه . بخدا نمى آيد ,مگر آنكه نيك و بد شما از يكديگر جدا شوند . نه . بخدا او نمى آيد , مگر وقتى كه پاك و خالص شويد . نه . بخدا نمى آيد , مگر بعد از آنكه افراد شقى و سعادتمند شناخته شوند (6) . آخرين نماينده خدا بايد محفوظ بماند . نـكـته ديگرى كه در روايات مهدى موعود زياد ديده مى شود , اين است كه چون دشمنان اهل بيت متوجه شدند امام يازدهم فرزند خردسالى دارد , درصدد گرفتن و كشتن وى برآمدند . خداوند هم آن حضرت را از سوء قصد دشمنان نجات داد . مـمكن است بگويند : آن روز خلفاى عباسى مخالف آنحضرت بودند , ولى بعد از سقوط آنها وادوار بعدى , چرا آشكار نشد ؟ . مى گوئيم : مگر طرز فكرمخالفان شيعه نسبت به معتقدات آنها , تاكنون فرق كرده است ؟ بطور قطع اگر امروز آن حضرت آشكار شود , اكثريت مسلمانان فقط به عنوان اينكه وى امام شيعه و مـردى از خـانـدان پـيغمبر است , با وى بمخالفت برخواهند خاست و همان خطرى كه از ناحيه خلفاى عباسى متوجه آن حضرت بود , با شدت بيشترى خودنمائى خواهد كرد . نـكـته ديگر اينكه : چرا خداوند منان , پدران حضرت را از خطر دشمنان پنهان نگردانيد ؟در پاسخ ايـن سوال مى گوئيم : پدران حضرت كه آشكار و در دسترس مردم بودند , اگريكى از آنان بقتل مى رسيد , ديگرى بود كه جانشين وى باشد .
ولـى سـخـن در اين است كه تمام مسلمانان مى گويند : مشيت الهى بر اين قرار گرفته است كه مهدى موعود آخرين برگزيده خدا باشد . بـنـابـر ايـن لازم اسـت كه خداوند سبحان , وجود او را از هرگونه خطرى محفوظ بداردتا جهان بوسيله آخرين نماينده خدا , روى صلاح و رستگارى به خود ببيند . سـخـن كـوتـاه و پـر مـغـز زيـر از فـيـلـسوف بزرگ شيعه خواجه نصير الدين طوسى در كتاب تجريدالعقايد است كه با بحث ما تناسب كامل دارد . خواجه مى نويسد : وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا . وجود امام زمان (ع ) لطفى از جانب خداوند بر بندگان است . و تصرف وى در امورمردم , هم لطف ديگرى است .
و اگـر او در مـيان ما نيست و ما او را نمى بينيم , اين ديگر تقصير ماست كه آن حضرت را از دست داده ايم . ظهور امام زمان و گسترش فساد . اگـر فـراگـيـرى فساد مايه انقلاب حضرت مهدى (ع ) است چرا در گسترش آن كوشش نكنيم ؟يـكى از نشانه هاى آغاز انقلاب امام زمان , فراگيرى ظلم و جور در جهان است و اين مطلب را از دو راه مى توان ثابت كرد :1 - پيامبر گرامى فراگيرى ظلم و جور را , نشانه آغاز انقلاب دانسته و در حديثى كه محدثان اسلامى نقل كرده اند , فرموده است : يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا . زمين را پر از قسط و عدل مى كند , چنان كه از ظلم و جور پر گردد .
فرهنگ نويسان زبان عرب مى نويسند : تجاوز به حقوق ديگران و اختصاص دادن آن به خويشتن , ظلم است . و مـحـكـم كـردن پـايـه هاى حكومت از طريق مسلط كردن گروهى برجان و مال مردم و اشاعه تبعيض , جور است . هـرگاه چنين تفسيرى براى اين دولفظ درست باشد , قهرا قسط نقطه مقابل ظلم , و عدل نقطه مقابل جور , خواهد بود . بنابر اين فراگيرى فساد از نظر احاديث اسلامى , يكى از نشانه هاى انقلاب حضرت مهدى است . 2 - فشار و اختناق هرگاه از حد بگذرد , مايه انفجار مى گردد . انـفـجـارهـاى اجـتـمـاعـى , مانند انفجارهاى مكانيكى است كه در درجه معينى از فشار , انفجار رخ ‌مى دهد . و در حـقـيـقت گسترش فساد به وسيله ضحاكان زمان , انقلاب را نزديكترمى كند , و در نتيجه بذرهاى انقلاب را آبيارى مى نمايد , تا لحظه اى كه بحران به اوج خود برسد و انقلاب صورت پذيرد . بـا توجه به اين دو مطلب , در اين جا سوالى مطرح مى گردد كه : اگر فساد و بحران ,مايه تحقق انـقـلاب هـاى بنيادى است , پس وظيفه ما در زمان غيبت امام , دامن زدن به فساد و كوشش در گسترش آن است . و در غـيـر ايـن صـورت , بـا دسـت خود انقلاب الهى رابه عقب انداخته و خود را در يك زندگى نامطلوب حس خواهيم كرد . هـر نـوع اصلاح گرائى و تربيت افراد در مقياس هاى كوچك يا بزرگ , و كوشش در تقليل فساد و سـتم , گامى است در جهت تحكيم و ديرپائى رژيمهاى ظالمانه كه از طريق بازگذاردن اين نوع دريـچـه هـاى اطـمـيـنـان , به حيات و حكومت ننگين خود ادامه مى دهند ,و بر مال و جان ملت مى تازند . به خاطر دارم كه در دوران پيش از انقلاب , برخى از جوانان حاد و تند , اما ساده لوح كه تحت تاثير افـكـار مـادى بـرخـى از گروهكهاى چپ انقلابى نما قرار گرفته بودند ,بر كوششهاى توانفرساى گـويـنـدگـان و نـويـسندگان و رجال خيرخواه كشور , انتقادمى كردند و خرده مى گرفتند و مى گفتند : شما با اين اصلاحات كوچك و سطحى و قشرى ,از فشار دستگاه حكومت مى كاهيد و در نتيجه انقلاب ملت ايران را عقب مى اندازيد .
از اين جهت , بايد به جاى تاسيس مراكز درمانى و فرهنگى و ديگر امور اصلاحى به گسترش فساد دامن زد , تا انفجار رخ دهد و مردم از شر ظلم و ستم حاكم راحت وآسوده شوند . پـاسـخ ‌اكـنـون بـه تجزيه و تحليل اين اشكال كه به دست و پاى برخى از جوانان ما پيچيده است , مى پردازيم . در اين جا , دو پاسخ داريم , كه هر كدام مى تواند اساس اشكال را از بين ببرد . 1 - گسترش فساد كافى نيست بلكه آگاهى نيز لازم است . پـايـه اشـكـال را يك مطلب تشكيل مى دهد و آن اين است كه تصور شده است , كه تنهاگسترش فساد و به اوج رسيدن بحران در تحقق انقلاب كافى است , در صورتى كه در كنارگسترش فساد , شرط اساسى ترى لازم است كه بدون آن انقلاب رخ نمى دهد , و آن شرطعبارت است از : آمادگى مردم براى انقلاب , از طريق بالا رفتن سطح آگاهى و هوشيارى در گروههاى مختلف . مقصود از بالا رفتن سطح آگاهى , اين است كه انسان ها , به موقعيت و ارج وجود خودپى ببرند , و تحمل ظلم و فساد را زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست . آنـگـاه بـا ارزيـابى شرايط و امكانات خود , و ستم قدرت هاى طاغوتى , بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با طرق گوناگون , درآبيارى آن بكوشند .
نـاگـفته پيداست , تا زمانى كه در توده ها چنين آگاهى پديد نيايد , و انسانها بر ارزش خود واقف نـگـردنـد , و امـكـانات خود و طرف را درست نسنجند , انقلاب كورى رخ مى دهد كه نمى تواند , مصالح مردم را تضمين كند . بـه عـبارت روشن تر : براى تحقق يك انقلاب , تنها گسترش فساد و يا وجود يك رهبر لايق كافى نـيـسـت , بـلكه علاوه بر اين , آمادگى روحى و فكرى لازم است كه مردم در موقع مناسب بهاى انقلاب را كه همان ايثارگرى و شهادت در راه هدف است , بپردازند . درغـيـر ايـن صـورت , سـستى و تنبلى و اكتفا به وضع موجود , در روح جامعه لانه مى گزيند , و انديشه انقلاب به ذهن آنان راه پيدا نمى كند . و با تمسك به منطق موسى به دين خود , عيسى به دين خود , و يا هر كسى بايد گليم خود را ازآب بيرون ببرد , من چه كار به كار ديگران دارم و امثال اين جملات , وضع موجود را كه توام بـا يـك نـوع راحـت طـلبى است , بر قيام و انقلاب و تحمل زندان وشكنجه و قتل و اعدام ترجيح مى دهد . بايد توجه نمود كه مدت هاست كه فساد , جهان را فرا گرفته است . فـسـاد ابـرقدرت هادر بسيارى از مناطق جهان - بويژه آفريقا و آسيا - به شديدترين وضع رسيده است . از روزى كـه غـرب , انـديشه تسلط بر شرق را در سر پرورانده , هر روز در نقاط مختلف جهان , بر مظالم خود افزوده و ميليونها نفر را در بند كشيده است . تـنـهـا بـررسـى وضـع كـشـورهاى استعمار زده افريقا و جنوب آسيا سند روشن و گويايى بر اين مطلب است . 2 - پرورش يك نيروى مهياى منتظربراى تحقق قيام حضرت مهدى عليه السلام , يك ارتش مهيا و نيروى ضربتى كارآمد لازم است كه پشت سر امام عليه السلام ايستاده و گوش به فرمان او باشد .
از ايـن جـهـت بـايـد در جهنم سوزان ظلم و جور و فساد و تبعيض , افراد فداكارى پرورش يابند , تاپيام آور بهار عدالت باشند . اين گروه بايد به نيروى ايمان و تقوا مجهز گردند ,و جانباز و فداكار باشند . تـربيت چنين افرادى , بر عهده مصلحان دلسوز است كه درهر زمان براى تربيت اين گونه افراد , همت گمارند و آنى از اين كار غفلت نورزند . بـنـابـر ايـن هـرگـز نـمى توان به اين دليل واهى كه فساد مايه انفجار و انقلاب است , از كارهاى اصلاحى كه منجر به تربيت چنين افرادى گردد , سرباز زد . از هـمه اينها گذشته , ما بايد موقعيت خود را در زمينه قيام مهدى عجل اللّه تعالى فرجه مشخص كنيم . بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم , از كسانى خواهيم بود كه انقلاب مهدى عجل اللّه تعالى فرجه براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد . واگـر درصـدد اصـلاح جامعه باشيم , از كسانى خواهيم بود كه در زمره اصحاب فداكار حضرتش عضويت خواهند داشت . بـنـابـر ايـن به فرض اينكه با كمك كردن به توسعه فساد ,ظهور امام مهدى صلوات اللّه عليه را به پيش بيندازيم , وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته ايم . مگر نه اين است كه حضرت بقيه اللّه عليه السلام براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن ظلم و فـسـاد قـيـام مى كند ؟ ما چگونه مى توانيم باگسترش فساد , از قيام آن بزرگوار بهره مند شويم ؟بـنـابـر ايـن سكوت در برابر فساد , و يا كمك به توسعه فساد , نه از لحاظ كلى براى ظهور مهدى موعود عجل اللّه تعالى فرجه صحيح است , نه از نظر شخصى . بـيشتر بنظر مى رسد كه اين اشكال و مغلطه كارى را كسانى درست كرده اند كه مى خواهنداز زير بار مسوليتها فرار كنند , و يا آلوده هر فسادى شوند .
بطور خلاصه , گسترش فساد و ظلم , اگر منجر به انظلام - يعنى پذيرش ظلم وستم - بشود , هيچ گاه زمينه قيام عليه آن نخواهد شد . بلكه تنها در صورتى مفيداست كه مقدمه مبارزه در جهت تحقق عدالت و نيكى باشد . بـديـهـى اسـت كـه اين مقدمه نيز هيچگاه عملى نخواهد شد , مگر زمانى كه مردم , بدى ظلم را بدانند . و دربرابر آن , مظاهر صلاح و تقواى فردى و اجتماعى را نيز بشناسند . و تنها راه اين شناخت , دعوت مردم به سمت صلاح و تقوى است . از سوى ديگر , در احاديثى كه پيامبر و ائمه عليهم السلام وظايف منتظران را معين كرده اند , همه جا سخن از تقوى , ورع , صلاح , سداد , دورى از گناه و قرب به خداست . بـه عـنوان نمونه , امام صادق عليه السلام فرمود : من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هومنتظر . فان مات و قام القائم بعده , كان له من الاجر مثل اجر من ادركه . فجدوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابه المرحومه ؛ (7) . هر كس خوشنود مى شود كه از اصحاب قائم عليه السلام باشد , پس بايد منتظر باشد ,و به ورع و اخلاق نيكو عمل كند , در حالى كه منتظر است . اگـر چـنين شخصى , پيش ازظهور حضرتش بميرد , اجر او مانند كسى است كه زمان ظهور آن حضرت را درك كرده است 0پس ( در جهت نيكى ها ) بكوشيد و منتظر باشيد . ( اين انتظار ) گوارا باد بر شمااى گروه رحمت شده . عـلماى گذشته ما , درباره وظايف و تكاليف منتظران در زمان غيبت , كتابهائى مستقل نوشته يا فصولى از كتب خود را اختصاص داده اند .
مـانـنـد : نجم الثاقب تاليف مرحوم حاج ميرزا حسن نورى ( متوفاى 1327 ) , مكيال المكارم تـالـيـف مـرحـوم مـيرزا محمد تقى موسوى اصفهانى ( متوفاى 1348 ) , وظيفه مردم در زمان غيبت امام زمان عليه السلام تاليف همان بزرگوار . در اين كتابها و مشابه آنها كه تنها بر اساس روايات معصومين عليهم السلام نوشته شده , هيچگاه پر كردن جهان از ظلم به عنوان وظيفه منتظر در زمان غيبت ياد نشده است . در واقع , هيچ عاقلى پيدا نمى شود كه با الفباى كلام معصومين آشنا بوده و چنين عقيده اى داشته باشد . مـگر اينكه مانند گروهكهاى پگراى از عقل بيگانه باشد , كه اين سخن را بعنوان وسيله سركوب بعضى گروهها بكار برد .
پرسشها و پاسخها، سبحانى - جعفر 1 - علل الشرائع , ص 244 , حديث 2 . 2 - معانى الاخبار . 3 - سوره مريم , آيه 48 . 4 - سوره انعام , آيه 79 . 5 - منتخب الاثر , باب 47 , حديث 5 , ص 315 . 6 - منتخب الاثر , باب 47 , حديث 2 , ص 314 . 7 - بحار الانوار , ج 52 , ص 140 , به نقل از غ
 
آيا خوف از قتل و بيم از كشته شدن مي‎ تواند يكي از موجبات غيبت امام زمان(عج) باشد؟ و آيا با بقاء غيبت ارتباطي دارد؟



بله، بيم از قتل و نداشتن تأمين جاني مي‎تواند سبب غيبت شده باشد و اين مطلب از مراجعه به كتابهاي مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مي‎شود.
زيرا بني عباس به ملاحظه آنكه شنيده بودند و مي‎دانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان علي و فاطمه (عليهما السلام) شخصيتي پيدا خواهد شد كه حكومت جباران و مستبدان به دست او بر چيده مي‎شود و آن كس فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است، در مقام كشتن او برآمدند و همانطور كه فرعون نسبت به حضرت موسي(ع) رفتار كرد براي آنكه از ولادت آن حضرت مطلع شوند نخست جاسوسان و كارآگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند، ولي خدا آن حضرت را حفظ كرد و دشمنان او را نا اميد ساخت و بر حسب ظاهر نيز جنگ هاي داخلي بزرگ و ابتلاي بني عباس به شورش و انقلاب «صاحب الزنج» آنها را از تعقيب اين موضوع بازداشت، چنانچه كليني و شيخ طوسي در كتاب «كافي» و «غيبت» به سند خود از زراره روايت كرده‎ اند كه گفت: شنيدم حضرت صادق(ع) فرمود:

براي قائم(ع) پيش از آنكه قيام فرمايد غيبتي است، عرض كردم: براي چه؟

فرمود: براي آنكه از كشته شدن بيم دارد.
اما بيان ارتباط بقاي غيبت با خوف از قتل اين است كه اگر چه خداوند متعال، قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حكومتها پيش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولي چون جريان اين جهان را خداوند بر مجراي اسباب و مسبّبات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوري فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.

بنابراين يکی از علل اوليه غيبت بيم از کشته شدن بود. اما اين تنها علت نيست بلکه علت اصلی و نهايی هم نيست. زيرا علت اصلی و نهايی عدم آمادگی جامعه بشری برای رسيدن به مقصد نهايی و الهی خود است و تا اين زمان فرا نرسد, حضرت در غيبت خواهند بود, زيرا وظيفه حضرت همين نکته است که دين خدا بر همه اديان و ايسم ها پيروز و چيره شود.
علت غيبت امام مهدي(ع)،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني
 
در روز قيام امام زمان وسايلي كه براي جنگ استفاده مي شوند چه چيزي و از چه جنسي اند آيا تكنولوژي روز مورد نظر است يا مانند گفته هاي علما شمشير و ……؟



در اين راستا نكاتى است كه بايد در نظر گرفت:

1) كلمه «سيف» كه در روايات آمده، كنايه از مطلق سلاح مى باشد. چنان كه در بسيارى موارد چنين كاربردى دارد.


2) آنچه مسلم است سلاح هاى موجود دنيا به گونه اى است كه نابود كننده هر كسى است كه در برد مؤثر آن باشد در حالى كه سلاح امام زمان «عج» و يارانش تنها انسان هاى تبهكار و فاسد و بى ايمان را از بين مى برد و خوبان از گزند آن در امانند. اما اين كه اين ويژگى چگونه به دست مى آيد بر ما پوشيده است مى توان احتمال داد كه آن حضرت به سلاح فوق مدرنى دست مى يابند كه چنين كاربردى دارد و سلاح هاى ديگران در برابر آن ناتوان است و كارايى چندانى ندارد و نيز ممكن است سلاح جديدى توسط آن حضرت به كار گرفته نشود و با سلاح هايى ابتدايى به نبرد برخيزند و اراده الهى بر از كار افتادن ديگر سلاح ها تعلق گيرد.


سؤالاتي كه درباره ابزار دفاعي آن حضرت قابل طرح است عبارتند از:


1- آيا ابزار دفاعي آن حضرت سلاح سردي چون شمشير خواهد بود يا نه ؟


2- مفاد روايات اسلامي كدام نظريه را تأييد مي كند؟


3- آيا تكامل صنعتي و ماشيني در آن روزگار از بين خواهد رفت يا نه ؟


مي گوييم براي يافتن پاسخ اين سؤالات هم از منابع حديث و هم از دلايل عقلي مي توان كمك گرفت اما به نظر عقل : هيچ دليلي وجود ندارد كه با جهش جامعه انساني به سوي حق و عدالت ترقي جامعه متوقف گردد. افزون بر آن يكي از پايه هاي استقرار حكومت واحد جهاني به هم پيوستگي دنيا از نظر وسايل ارتباطي است و اين موضوع بدون تكامل صنعتي ممكن نيست . پس بعيد نيست بگوييم همان گونه كه قلم كنايه از علم و فرهنگ است.
شمشير هم كنايه از قدرت و نيروي نظامي مي باشد. از همين جا مي توانيم به اين سخن اعتراف كنيم كه نمي توانيم نوع اين سلاح را نه از نظر مادي يا رواني بودن و نه از جهات ديگر تعيين كنيم . همين اندازه اجمالا مي توانيم بگوييم يك سلاح برتر خواهد بود. هم چنان كه مي دانيم آن سلاح سلاحي نيست كه گناهكار و بي گناه را با هم نابود كند. و اما به نظر احاديث : احاديثي كه نقل شده , به نوبه خود هر كدام تكامل علوم را در ابعادي مختلف براي انسان گوشزد مي كنند. از باب نمونه در كتاب منتخب الاثر عناوين ذيل را مشاهده مي كنيم كه همگي بر پيشرفت و رشد علوم آن روزگار دلالت مي كنند:


1- باب سوم در اين كه زمين , كنوز و معادن خود را اظهار مي كند. در اين باره ده حديث است . از باب نمونه : موسي بن جعفر(ع ) فرمود: براي آن حضرت گنجينه هاي زمين ظاهر مي شود و هر امر دوري، براي ايشان نزديك مي گردد.


2- باب چهارم : در اين كه بركات سماوي و ارضي و غير اين دو ظاهر مي شوند و در آن 12 حديث است . از باب مثال : پيامبر(ص ) فرمود: در زمان آخر امتم مهدي خروج مي كند و حال آن كه باران او را سيراب و زمين نباتاتش را بر وي عرضه مي كند.


3- باب يازدهم در اين كه زمين در دولت وي عمران مي يابد. در اين زمينه 5 حديث وارد شده است . از آن جمله : حضرت فرمود: روي زمين خرابي باقي نمي ماند مگر اين كه مهدي آن را آباد مي كند.


4- باب دوازدهم در اين كه امور در عصر ايشان تسهيل پيدا كرده و عقول مردم هم تكامل پيدا
مي كند و در آن 7 حديث نقل شده است .
از باب نمونه امام صادق (ع ) فرمود: در زمان قائم آل محمد(ص ) مؤمني كه در مشرق است برادر خود را كه در مغرب است مي بيند. همين طور مؤمني كه در مغرب است برادر خود را كه در مشرق است , مشاهده مي كند.
 
فلسفه وجود امام(ع) در زمان غيبت چيست ؟



در احاديث معتبري كه پيرامون فلسفه و فايده ي وجود امام ( ع ) در دوران غيبت به ما رسيده است ، فوايد گوناگوني را عنوان فرموده اند، از جمله :
1- امام غايب ( ع ) ، واسطه ي فيض و امان اهل زمين است. امامان معصوم ( ع ) و امام زمان ( عج ) امان اهل زمين مي باشند و اگر زمين از اين حجت هاي الهي خالي بماند، دنيا و اهلش نابود خواهند شد؛ لذا وجودامام ( ع ) موجب بركات بسياري مي باشد .پيامبر اسلام ( ص ) هم در اين موردفرموده است : ( ( اي والذي بعثني بالنبوه ، انهم لينتفعون به و يستضييون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب ؛ آري خداوندي كه مرا به پيغمبري مبعوث گردانيده است ، آن ها از وجود او منتفع مي شوند و از نور ولايتش در طول غيبت بهره مي گيرند، چنان كه از آفتاب پشت پرده استفاده مي برند .) ) ، ( ينابيع الموده ، قندوزي ، ج 3، ص 170 ). خود امام زمان ( ع ) در اين باره فرموده است : ( ( همان طور كه از خورشيد دروقتي كه توسط ابرها پنهان شده است ، بهره گيري مي شود، از من نيز در زمان غيبتم به همان صورت بهره مي برند و همانا من سبب آرامش و امنيت مردم روي زمين هستم ، چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند، ( كمال الدين و تمام النعمه ، شيخ صدوق ، ص 485 )؛ . 2
-ديگر اين كه سينه ي امام و روح بلندش ،صندوق حفظ آيين الهي است كه همه اصالت هاي نخستين و ويژگي هاي آسماني دين تعليمات را در خود نگاهداري مي كند، تا دلايل الهي ونشانه هاي روشن پروردگار، باطل نگردد و به خاموشي نگرايد
.3- اثر اميدبخشي به مسلمين و تربيت گروه منتظر و آگاه : ايمان و اعتقاد به امام غايب ( عج ) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده ي پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد .جامعه ي تشيع به اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده ، هر لحظه انتظار بازگشت آن بزرگوار ( ع ) را مي كشد .شيعه هر چندامام زمان ( ع ) را در ميان خود نمي بيند، اما خود را جدا از آن وجود نازنين نمي داند .امام غايب ( عج ) هم همواره مراقب حال شيعيان خويش مي باشد؛چنان كه خود فرموده است : ( ( ما در رسيدگي و سرپرستي شما، كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم ) ) ، ( احتجاج طبرسي ، ج 2، ص 497 ).
 
آيا اين حقيقت دارد كه امام زمان ( عج ) به دست يك زن يهودي شهيد مي شوند؟



در برخي از كتاب ها ( مانند الزام الناصب ) نقل شده كه شهادت حضرت مهدي ( عج ) ، به دست زني از قبيله بني تميم خواهد بود. البته در روايات هيچ اشاره اي به اين مطلب نشده و محققان نيز تاكنون چنين روايتي را نيافته اند. به هر حال ، اين مطلب سربسته و نارسا و بدون دليل است و شايد حتي با خرافات همراه باشد. ازاين رو پذيرفتن شهادت آن حضرت بدين صورت مشكل است . شهادت آن حضرت به وسيله سم نيز در روايات تصريح نشده است.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
ياران امام زمان (عج) چند نفرند و از چه شهرهايي هستند؟



بنابر نقل روايات اصحاب و ياران خاص آن حضرت 313 نفر به تعداد ياران رسول خدا ( ص ) در غزوه بدر خواهد بود كه تعداد آنان از شهرهاي مختلف مشخص است و ما بعضي از آنها را ذكرمي كنيم :
24 نفر از طالقان ،
18 نفر از قم ،
14 نفر از كوفه ،
12 نفر از هرات ،
12نفر از مرو،
3 نفر از سجستان ،
3 نفر از رقه ، ( نزديك مرز سوريه و تركيه است )،
12 نفر از گرگان،
9 نفر از بيروت،
8 نفر از مداين،
8 نفر از نيشابور،
3 نفر از بصره،
3 نفر از خابور ( نزديك مرز عراق و سوريه در استان حسكه وديرزور )،
7 نفر از ري،
7 نفر از طبرستان ( مازندران )،
6 نفر از يمن،
5 نفر ازطوس ( مشهد )،
3 نفر از دمشق،
2 نفر از مدينه منوره،
5 نفر از تفليس،
4 نفراز همدان،
4 نفر از ديلم،
4 نفر از زنجار،
4 نفر از فسطاط (در كشور عراق)،
2نفر از سبزوار
و بقيه از ساير شهرها و مناطق خواهند بود.
در اين مورد به كتاب ( ( منتخب التواريخ ، ص 1119 ) ) مراجعه كنيد .كتاب هاي ديگر؛ مانند ( ( الزام الناصب ) ) از سوي اهل سنت نيز مطالب فوق را توضيح داده است.

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km


آيا امام زمان ( عج ) در حال حاضر نوابي دارند كه مستقيما با مردم در تماس باشند؟



- براي امام زمان ( عج ) دو غيبت است :
1- غيبت كوتاه ( غيبت صغري ) ؛ كه آغاز آن از فوت حضرت عسكري ( ع ) تا حدودهفتاد و چهار سال بعد از آن بوده است . در اين مدت امام زمان ( عج ) به وسيله نواب خاص خودشان ، با شيعيان در ارتباط بوده اند .نواب خاص امام سوالات و مشكلات مردم را مستقيما" با خود حضرت مطرح مي كردند وجواب آن را مي گرفتند؛ به عبارتي واسطه ميان مردم و امام ( ع ) بودند .
2-غيبت بلند مدت ( غيبت كبري ) ؛ از آن زمان به بعد كه حدود هزار و صدسال تا الان مي گذرد، زمان غيبت طولاني حضرت آغاز شده است . در اين مدت حضرت نايب خاصي براي خود تعيين نكرده اند و به آخرين نايب خود فرمودند : بعد از فوت خودت به كسي وصيت به نيابت نكن و اگر كسي بعد از اين ادعاي نيابت خاصه و ارتباط با من را داشته باشد، دروغ گو است. امام زمان ( عج ) در زمان غيبت طولاني خود، مردم را در مسايل و مشكلات ديني به نواب عام خود رجوع داده اند كه مسايل دين خود را از آنان فرابگيرند و آنها را حجت از طرف خود بر مردم معرفي كرده اند .اين نواب عام علما و مجتهدان شيعه هستند
 


آيا در قران كريم به امام زمان اشاره اي شده است ضمني چطور؟



به اين پرسش ارزنده، پاسخ هاى متعدد داده شده است كه با توجّه به حوصله نوشتار به دو مورد اشاره مى شود.
1. «تبيين» قرآن توسط پيامبر(ص)؛
عدم تصريح به خصوصيّت و تعداد و نام امامان موضوعى استثنايى نيست. قرآن خود متكفل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعمل ها نيست تا عدم تصريح به نام امامان مورد نظر شيعه امرى خلاف انتظار و غير موافق با سبك ويژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از اين دست است. شايد در بين احكام و دستورهاى شريعت مطلبى به اهمّيّت و محوريت نماز وجود نداشته باشد؛ تعابيرى نظير ستون خيمه دين، مرز ميان كفر و ايمان، عامل تقرب هر پرهيزكار و نخستين پرسش و اساسى ترين عامل پذيرش ديگر اعمال نشان دهنده اهمّيّت اين تكليف الاهى است؛ امّا به راستى آيا در آيات قرآن نشانى از تعداد ركعات و خصوصيات اين فريضه وجود دارد؟!
قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاصّ و طهارت هنگام نماز و چند مورد از اين دست اشاره كرده، بيان خصوصيات ديگر اين مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زكات واجب و حج و خمس و ساير دستورهاى شريعت مقدس نيز از همين نظام تبعيت كرده است؛ يعنى فشار اصلى را بر تثبيت اين واجبات گذارده و بيان خصوصيات را به دستگاه ديگر (سنت) واگذار كرده است.
همين دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصير و امام صادق(ع) نيز جارى شده است: ابو بصير كه از شاگردان تيزبين امام ششم(ع) است، پيرامون آيه 59 سوره نساء - «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» - كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولياى امور فرا مى خواند، به طرح پرسش مى پردازد. طبيعى است كه در خدا و رسول به دليل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد(ص)، ترديد راه نمى يابد؛ امّا ذكر واژه «اولياى امور» و اجمالى كه در آن نهفته، وى را بر آن داشت تا بپرسيد: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعاً حق با شيعه است و مراد از «اولياى امور» امام على(ع) و اهل بيت اند، چرا آنان را به نام معرفى نفرمود؛ «ما بالَهُ لم يُسَمِّ عَليّاً و اَهْلَ بَيْتهِ»؟
امام صادق(ع) در پاسخ به سبك خاصّ قرآن اشاره كرد و فرمود: وقتى براى پيامبر آيه نماز نازل شد، خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد تا آن كه رسول خدا(ص) آن را شرح داد. آيه زكات نازل شد، خدا نام نبرد كه بايد از چهل درهم يك درهم داد تا رسول خدا(ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنيد تا آن كه رسول خدا(ص) آن را براى مردم توضيح داد. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شد و رسول خدا(ص) درباره على فرمود: «هر كه من مولا و آقاى اويم، على(ع) مولا و آقاى او است؛ و فرمود من به شما وصيت مى كنم درباره كتاب خدا و خاندانم؛ زيرا من از خداى - عزوجل - خواسته ام ميانشان جدايى نيفكند تا آن ها را كنار حوض به من رساند. خدا اين خواست مرا برآورد....»1
از اين روايت در مى يابيم وظيفه بيان مصداق ها و موارد و نيز تبيين جزئيات بردوش پيامبر(ص) است. همين جهت شيعه را بر آن داشت تا بر سنت پيامبر(ص) تاكيد ورزد؛ بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخيص امور پاى فشارد و تلاش خلفاى سده نخستين هجرى در ممنوعيت نگارش سنت رسول الله(ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان كه مى دانيم اين ممنوعيت سرانجام در اواخر دوران بنى اميه برطرف شد و تدوين كتب روايت نزد تمام فرقه هاى مسلمان مورد توجّه قرار گرفت. قرطبى، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسيرش چنين روايت مى كند: عمران بنِ حُصين به مردى كه گمان مى كرد كتاب الله به سنت نياز ندارد، گفت: «تو احمقى، آيا حكم نماز ظهر را كه بايد چهار ركعت خواند و حمد و سوره اش را آشكار نخواند، در قرآن يافته اى؟ و به همين گونه به نماز و زكات و مثل آن ها اشاره كرد و گفت: آيا اين [امور] را در قرآن روشن شده يافته اى؟ همانا كتاب خدا اين امور را مبهم بيان كرد. و سنت آن را تفسير مى كند.»2
در همان تفسير از «مكحول»، يكى از علماى بنام و مورد قبول اهل سنّت، چنين نقل مى كند: «القُرآنُ اَحْوَجُ الِىَ السُّنةِ مِنَ السُّنَةِ اِلى القُرانِ». قرآن به سنت از سنت به قرآن نيازمندتر است.
البته اين تعبير افراط گونه مور تاييد شيعه نيست. بر اساس باورهاى شيعه سنّت، مشروعيت و حتّى صحت مندرجات و محتويات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مى آورد. سند حجيت و اعتبار سنت، قرآن است؛ ولى به هر حال فهم صحيح معارف و وظايف دينى بى عنايت به سنت نبوى(ص) و روايات اهل بيت(ع) ممكن نيست.
در اين جا، پرسشى ديگر رخ مى نمايد: رسول اكرم(ص) اين معارف و احكام جزئى و تفسيرى را از كجا به دست مى آورد؟ از آيات قرآن استفاده مى شود كه جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آيات از ناحيه خداى متعال است: «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ 3؛ جمع قرآن - كلمات در آيات، آيات در سوره ها و... - و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر(ص)] هم پيروى كن و قرآن را همين گونه بخوان. - مرحله بعد «بيان» قرآن است كه آن هم وظيفه ما است».
بنابراين، بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خدا است و به وسيله وحى ديگرى جز وحى قرآنى در اختيار پيامبراكرم(ص) قرار مى گيرد. پس ما با دو وحى روبه رو هستيم: «وحى قرآنى» و «وحى تبيينى». در وحى قرآنى لفظ و معنا هر دو از ناحيه خدا است؛ امّا در وحى تبيينى معنا از خدا و لفظ از سوى رسول خدا(ص) است. آيات 43 و 44 سوره نحل به اين دو گونه وحى اشاره مى كند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما بر تو «ذكر» را نازل كرديم تا قرآنى را كه براى مردم نازل شده تبيين و تفسير كنى و زمينه تفكر آن ها را فراهم سازى». اين ذكر همان «وحى تبيينى» است كه درست تجلى يافته است و تمام سخنان پيامبر(ص) در زمينه معارف و دستورالعمل هاى دينى را شامل مى شود.
اين مقدمات نشان مى دهد عدم ذكر مصداق ها به نام ائمه اطهار(ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام الاهى را شامل مى شود. بنابراين، براى شناخت نام امامان معصوم(ع) بايد سراغ سنت نبوى(ص) رفت؛ همان گونه كه در تفسير و تبيين معارف و ديگر فرائض دينى به «سنت» نياز منديم.
2. تأكيد بر روش توصيفى؛
از روش هاى جالب توجّه قرآن تأكيد بر صفات و ويژگى ها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شايد حكمت اين روش توجّه دادن امت به صفات و ويژگى هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهمّيّت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلى يافته در آنان بسنجند.
روش بيان «توصيفى»، به قرآن شادابى و تازگى و دوام مى بخشد؛ زيرا در هر قطعه اى از زمان زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه هاى ذكر شده در قرآن فراهم مى شود و امكان دستيابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنه هاى فردى و اجتماعى تأمين مى گردد. قرآن «كلام فصل» است - «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»4 - و بين حق و باطل تمييز مى دهد و راهنماى انسان در فتنه ها است؛ چنان كه پيامبر(ص) فرمود: «هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تاريك شما را فرا گرفت، به قرآن روى آوريد» از سوى ديگر، حكومت شايستگان نياز هميشگى جوامع دينى است و به بخشى از امت اسلامى و يا قطعه اى خاصّ از تاريخ، اختصاص ندارد.
براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره اى چنين پهناور، بيان شاخصه ها و شايستگى ها و ويژگى هاى صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترين راه شمرده مى شود. بدين سبب، قرآن جز در موارد ضرورى از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مترفان و... صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ويژگى ها و نه نام ها توجّه كنند و امكان بهره گيرى هاى نو از قرآن فراهم شود.
بنابراين، شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسيارى به ائمه اطهار(ع) رهنمون شده اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگى هاى ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نكته مهم، امام باقر(ع) مى فرمايد: «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ اَمْرَنا مِنَ الْقُرانِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الفِتَنْ». هر كس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد؛ نمى تواند از فتنه ها مصون ماند.»
در اين روايت دو نكته قابل تأمل مى نمايد:
1. امر ولايت اهل بيت(ع) در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون مى شود. اگر به راستى از سر تحقيق و بدون هيچ گونه اعوجاج و كج فهمى سراغ آيات رويم، نشانه ها و صفات و ويژگى هايى كه براى امامان بيان شده ما را به دوازده معصوم(ع) هدايت خواهد كرد.
پس امر ولايت امامان شيعه را مى توان از قرآن استخراج كرد. البته همان گونه كه پروردگار در تمام آفريده ها تجلى كرده است و تنها شايستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولايت اهل بيت(ع) از آيات نيز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نيازمند است.
2. شيعيان ممكن است از راه هاى گوناگون به امر ولايت امامان دست يابند، امّا با توجّه به اهمّيّت و مرجعيت قرآن كسانى از فتنه ها و شبهه ها و افراط و تفريطها رهايى مى يابند كه معرفت به ولايت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غير اين صورت، در فتنه هاى ناشى از افراط و تفريط سقوط خواهند كرد.
به همين جهت مفسران و علماى بزرگ شيعه بخش عمده اى از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولايت و شؤون آن معطوف داشته اند و ولايت امامان شيعه(ع) را به آيات الاهى مستند ساخته اند. تلاش و تأليف هاى آنان ذيل آياتى چون «اولى الامر»، «ذوى القربى» «ولايت»، «اكمال دين»، و... فراوان به چشم مى خورد. اين بحث را با حديثى از امام صادق(ع) پايان مى دهيم: «اگر قرآن آن گونه كه خدا خواسته و نازل كرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گيرد، هر آينه ما را با نشانه هاى ارائه شده اش خواهيد يافت.»5
بنابراين، بايد با نگاه جست وجوگر در آياتى كه صفات و ويژگى هاى رهبران و اولياى امور را بيان مى كند، نام هاى اهل بيت(ع) را استخراج كرد. شيعه افتخار دارد كه رهبرانش را با استناد به اصول قرآنى برگزيده است.
شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ويژه اميرالمومنين(ع) و خانواده آن حضرت - اين است كه به معرفى «شخصيت» ممتاز و برجستگى هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». اين شيوه حكمت هاى متعددى دارد كه بعضى از آنها به اختصار بيان خواهد شد. در اينجا دو زمينه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) و حكمت و سر اين روش.
يك. موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن
قرآن مجيد در موارد متعددى پرده از امتيازات و ويژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است؛ از جمله:
1. «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» (انسان (76)، آيه 9.) مفسران بزرگ شيعه و سنى آورده اند كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) و خانواده ايشان است و مسأله روزه دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسكين، يتيم و اسير در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده اند.
2. «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (احزاب (33)، آيه 33.) در خصوص اين آيه مقالات و كتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اينكه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) است، نزد شيعه و سنى هيچ اختلافى نيست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر(ص) است كه با ادله متعددى علماى شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد كرده اند.
3. «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون» (مائده (5)، آيه 55.)
شأن نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى باشد. البته آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه در اينجا به همين سه مورد اكتفا مى كنيم. در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز و در آيه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عيب و گناه و در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يكديگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمايان شده است. البته در آيه سوم نكته ديگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم كرد.
دو. حكمت روش قرآن در معرفى اهل بيت(ع)
شيوه ذكر شده حكمت هاى متعددى دارد؛ از جمله:
1. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلكه نهايتا به نوعى تبعيت و پيروى كوركورانه مى كشاند و البته اين مانع آن نيست كه در مورد لزوم، افراد نيز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصيت، معرفى الگوها است و در نتيجه جامعه را به جاى گرايش هاى تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشى و توجه به ملاك ها، فضايل و امتيازات واقعى سوق مى دهد.
2. معرفى شخصيت، زمينه ساز پذيرش معقول است، در حالى كه معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى شود. اين روش به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد، بهترين روش است. اين مسأله دقيقا در مورد اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع) وجود داشته است.
براى شناخت درست اين مساله لازم است ابتدا شرايط و ويژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آن جامعه، بتوانيم به درك صحيحى از مساله نايل آييم. واقعيت آن است به استثناى اندكى از مؤمنان برجسته، اكثريت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند و پيامبر(ص) نيز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زيادى آن حضرت را مطرح مى ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبه رو مى شدند، دلايل اين امر متعدد است؛ از جمله:
الف. بسيارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضين اسلام قرار داشتند و روياروى خود شمشير على(ع) را ديده و از همان جا كينه وى رابه دل گرفته بودند، چنان كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز يكى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همين نكته (نكير سيفه) بيان فرمودند.
ب . تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر انديشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و... را در امور سياسى دخيل مى دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شايسته براى رهبرى جامعه نمى دانستند.
ج . اين تفكر خطرناك در سطح جامعه رايج بود و از سوى عده اى تبليغ مى شد كه پيامبر(ص) درصدد آن است كه خويشان خود را براى هميشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعى بازى سياسى تفسير مى كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بيتش انجام داده است. اين مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدير، پس از معرفى اميرالمؤمنين(ع) يكى از حاضران صدا زد «خدايا! ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده ام و ما پذيرفتيم و اكنون مى خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد، اگر او راست مى گويد، سنگى از آسمان ببار و مرا بكش!!» اكنون اين سوال پديد مى آيد كه آيا در چنين وضعيتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بينديشد كه اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن كنده مى شد و امت اسلامى يكپارچه و هم آوا مى شدند و راه هدايت را پيشه مى ساختند؛ زيرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟ خير؛ زيرا اين خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مسأله اميرالمؤمنين(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى آمد، اين مشكل وجود داشت كه طيف عظيمى كه در جامعه، پايگاه تبليغاتى وسيعى داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر(ص) نيز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را يكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بيافرينند.
شايد اين مساله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالى كه رخدادهاى مهم تاريخى به خوبى از اين نكته پرده برگرفته اند. در اينجا به ذكر دو نمونه كه در منابع تاريخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاريخى است اكتفا مى شود:
يكم. همه مورخان برجسته آورده اند كه چون پيامبر(ص) لحظات آخر عمر خويش را مى گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به يادگار نهند كه هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براى اطرافيان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گيرى هاى پيشين پيامبر(ص) واضح بود. در اين هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل ليهجر»؛ «همانا اين مرد بر اثر شدت تب هذيان مى گويد»!!
شگفتا پيامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى...»، در خانه اش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش، اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد و كار به جايى مى رسد كه آن حضرت از تصميم خود منصرف مى شود! زيرا جدا خوف آن وجود دارد كه پايدارى بر آن، موجب انكار رسالت شود و مسلماً كسانى كه در خانه پيامبر خدا با وى چنين برخورد مى كنند، خود را مستظهر به پشتيبانى وسيع اجتماعى مى بينند؛ و گرنه هرگز جرات چنين جسارتى به خود نمى دادند. از همين جا روشن مى شود كه سر شيوه قرآن چيست؟ يعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كه فاقدان چنان خصوصيتى، يكسره از اصل دين جدا نشوند و انگيزه هاى سياسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند.
جالب آن است كه علاوه بر آياتى كه به گونه هاى مختلف، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(ع) را مطرح ساخته اند، سومين آيه اى كه در آغاز اين نگاشته آورده ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص آن حضرت، مسأله ولايت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اينجا يك سؤال باقى مى ماند و آن اينكه خداوند فرموده است: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»؛ بنابراين باتوجه به اين آيه از آن خطرات چه باك؟ پاسخ آن است كه حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و يكى از آنها به كارگيرى همين شيوه است كه انگيزه كنارزدن قرآن را به جهت يك سرى اهداف خاص از بين مى برد.

پى نوشت:
1. «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَتْ عليه الصلوةُ و لَم يُسَمّ لَهُم ثَلاثاً وَ لا اَرْبعَاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ هُوَ الذَّى فَسَّرَ لَهُمْ ذلِكَ وَ نَزَلَتْ عَلَيْه. الزَّكاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ اَرْبَعينَ درهماً دِرْهَمٌ، حتّى كانَ رَسولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُم طوفوُا اُسْبُوعاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِك لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «اَطيعُو اللَّهَ و اطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلىِ الأمْرِ مِنْكُمْ» وَ نَزَلَتْ فى عَلىٍّ والْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فى عَلِىٍّ: مَنْ كُنْتُ مُوْلاهُ؛ و قال(ع) اوُصيكُمْ بكتابِ اللّهِ و اهل بيتى فَاِنّى سَأَلْتُ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ اَنْ لا يُفَرّقَ بَيْنَهُما حتىَّ يوُرِدَهُما عَلىَّ الحوضُ فَأعْطانى ذلِكَ...»؛ اصول كافى، ج 2، ص 71.
2. «اِنّك رَجُلٌ احمقٌ! اَتَجِدُ الظُّهْرَ فى كتاب الله اربعاً لايُجْهَرُ فيها بالْقَراءَة!؟ - ثُمَّ عَدَّدَ عليه الصَّلاةَ و الزَّكاةَ و نَحْو هذا ثُمَّ قال: - اَتَجُِد هذا فى كِتابِ اللهِ مُفَسَّرَاً! اِنَّ كِتابَ اللَّه تَعالى اَبْهَمَ هذا وَ اِنَّ السُّنَة تُفَسِّرُ هذا»؛ التفسير و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.
3. قيامت (75): 17 - 19.
4. طارق(86): 14.
5. تفسير عياشى، ج 1، ص 13.
 
راههاي كسب معرفت و تشنه شدن چيست ما امام زمان را براي چه مي خواهيم؟



اگر منظورتان از کسب معرفت، معرفت به خداوند باشد بايد گفت:
پرسش شما ناظر به روايت مشهورى از حضرت على(ع) است كه فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است» » (عبدالواحد بن محمد تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم، ص 232.)
اين حديث شريف و روايات ديگرى از اين دست كه حاكى از ملازمه اكيد ميان شناخت انسان و شناخت خداوند است، تفسيرهاى فراوانى را در بر داشته و بحث هاى دامنه دارى را فراروى انديشمندان نهاده است كه طرح تفصيلى آن خارج از حوصله اين مقال مى باشد؛ ولى در عين حال مى كوشيم نقاط اساسى را در حد پرسش حضرتعالى، روشن سازيم.
در يك نگاه كلى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است:
1. شناخت حصولى؛ كه مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفكر، انديشه و استدلال و برهان است.
2. شناخت حضورى؛ كه خود دوگونه است:
يكم. درك فطرى يا خداشناسى فطرى؛ كه يك علم حضورى غيراكتسابى در نهاد انسان و بيرون از محدوده اختيار او است. اين شناخت فطرى - كه در قلمرو اخلاق قرار نمى گيرد - در بيشتر انسانها تنها استعداد و مايه اى است كه آدمى با تلاش خود مى تواند آن را از استعداد به فعليت واز حالت ابهام به مرحله درك حضورى آگاهانه برساند. اين دو آيه از قرآن شريف به اين نوع معرفت ناظر است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها...؛ پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» » (روم (30)، آيه 30.)
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ و چون پروردگارت فرزندان بنى آدم را از پشت هاى ايشان برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسيد] آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا شهادت مى دهيم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [حقيقت ]بى خبر بوديم. يا مبادا بگوييد همانا پدران ما در گذشته شرك آورده بودند و ما فرزندانى از پى ايشان بوديم، آيا ما را به خاطر كارى كه باطل انديشان كردند هلاك مى كنى» (اعراف (7)، آيه 172 و 173.)
آن ندايى كَاصْل هر بانگ و نواست

خود ندا آن است و اين باقى صداست

ترك و كرد و پارسى گو و عرب

فهم كرده آن ندا بى گوش و لب

خود چه جاى ترك و تاجيك است و زنگ

فهم كردست آن ندا را چوب و سنگ

(مولوى، جلال الدين، مثنوى، دفتر اوّل، ابيات 2107 - 2109.)
دوّم. علم حضورى اكتسابى؛ كه يك علم حضورى روشن و آگاهانه است و آدمى با تلاش و پس از پيمودن مراحل تكامل، اين شايستگى را مى يابد كه خداوند آن را به او افاضه نمايد. اين نوع معرفت، داراى مراتب گوناگونِ شديد و ضعيف است كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايى آفرينش و بالاترين مرتبه كمال انسانى مى باشد. هر چند دريافت اين معرفت حضورى، مانند گونه قبل، مستقيماً در اختيار آدمى نيست؛ مقدمات دستيابى به آن، از افعال اختيارى است. در حقيقت، افاضه اين كمال - معرفت به خداوند - پاداش بخشى از افعال اختيارى انسان است كه به صورت تام و كامل در آخرت به او داده مى شود؛ گرچه مراتب ديگرى از اين معرفت حضورى براى برخى از اولياى خدا در اين دنيا فراهم مى آيد. در قرآن مجيد از اين معرفت به «رؤيت»، «شهود»، «نظر» و مانند آن ياد شده است: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ؛ رخسارهايى در آن روز برافروخته [و به چشم دل ] به سوى [جمال ]پروردگارشان نظر كننده اند»(قيامت (75)، آيه 22 و 23.)
«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين؛ و اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد» (انعام (6)، آيه 75.)
با توجه به اينكه شناخت خدا از راه خودشناسى، در قلمرو علم حضورى مذكور قرار مى گيرد، پاسخ به اين دو پرسش شما كه: 1. مقصود از معرفت نفس چيست؟ 2. چطور مى توان به آن دست پيدا كرد؟ متفاوت خواهد بود؛ هر چند ميان آن دو، تمايز كامل نباشد.

شناخت نفس
اما مراد از شناخت نفس در گونه اول درك حضورى، معرفت به فطرت و سرشت انسان است. اينكه بداند و بفهمد: فطرت چيست؟ بينش و گرايش هاى فطرى كدامند؟ فطرت در منظر قرآن چگونه تحليل مى شود؟ آيا اساساً ميان همه انسانها مشتركاتى يافت مى شود؟ چه ضابطه و ملاكى براى تشخيص آنها وجود دارد؟ آيا بهره ورى آغازين انسان ها از اين مشتركات يكسان است؟ فطرى بودن خداشناسى به چه معناست؟ آيا خدا در نهاد انسان هست؟ اگر هست، پس چگونه پاره اى از انسان ها خدا را انكار كرده، از او اعراض مى كنند؟ و...
(براى آگاهى بيشتر در اين زمينه، نگا: شيروانى، على، سرشت انسان.)
دست يابى به اين معرفت و به عبارت ديگر بازشناسى امور فطرى، از روش هاى گوناگون ميسّر خواهد شد:
1. روش تجربى يا تاريخى؛ در اين روش با مراجعه به جامعه و تاريخ و تحولات گوناگون آن، عناصرى كه در همه جا بوده و هميشه حضور داشته اند ولو با شدت و ضعف [شاخص ها و نشان هاى امور فطرى ]كشف مى شود. البته اين عناصر، بايد عناصرى باشد كه در قلمرو انسانيت انسان قرار داشته باشد، از اين رو، روحيه استخدام ديگران در جهت منافع خود، تجاوز به غير، ظلم و عدالت ستيزى كه همواره در طول تاريخ ظهور كرده، در اين عناصر جاى نمى گيرند.
2. روش تعقلى؛ در اين روش كوشش مى شود تا به مدد برهان اصالت عموم، گرايش هاى انسانى (مانند علم دوستى، فضيلت خواهى و...) اثبات گردد؛ يا گرايش به خدا و حس پرستش يا فطرى بودن دين مبرهن شود.
3. روش شهودى؛ در اين روش، با مراجعه به وجدان و شهود، گرايش ها و بينش هاى فطرى شناخته مى گردد. اگر انسان در درون خود، فارغ از همه ويژگى ها و شرايط، احساس كرد كه زيبايى را دوست دارد، علم را دوست دارد، به فضايل اخلاقى عشق مى ورزد ودارنده آنها را مى ستايد و در پى آن است كه آنها را در خود احياء نمايد، مى تواند به گرايش هاى فطرى انسان دست يازد.
4. روش نقلى؛ در اين روش با مراجعه به كتاب و سنت (منابع روايى) امورى كه به عنوان گرايش ها و بينش هاى فطرى انسان طرح شده، شناسايى و طبقه بندى مى شود.
اما منظور از معرفت نفس در گونه دوم معرفت حضورى، معرفت به نفس و شناخت شخصيت و انسانيت انسان است. اينكه دريابد و علم پيدا كند: نفس چيست؟ خصوصيات آن كدام است؟ مراتب آن چگونه است و به چه شكل با يكديگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه كيفيتى است؟ نفس، عقل و قلب آيا يكى هستند و اگر خير، وجه تمايز آنها از يكديگر چيست؟ نفس از ديدگاه قرآن و روايات چگونه تفسير مى شود؟ هبوط و عروج نفس چيست؟ مراد از تهذيب نفس چيست؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است؟ نفس داراى چه استعدادها و قابليت هايى است؟ تجرد نفس به چه معنا است؟ قواى آن كدام است؟ آيا مى توان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست يازيد؟ اين معرفت در چه حد و مراتبى است؟ و در يك كلام آدمى بايد «نفس» يا «روح» يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى تواند باشد؟
(براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : حسن زاده آملى، حسن، دروس معرفت نفس؛ شجاعى، محمد، مقالات، ج 1.)
خداوند متعال در اين آيه شريفه با لحنى تأمل برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خود و حقيقت خود توجه داشته باشيد و خود و حقيقت خود را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، منحرف شدن ديگران به شما ضرر نمى رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روش تان آگاه خواهد كرد» (مائده (5)، آيه 105.)
با توجه به اينكه آخر آيه از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاء پروردگار خبر مى دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود معناى عميق ترى مى يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد كه هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و مجلاى وجه حق است بشناسد، پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود.
قبل از بررسى چگونگى دست يابى به معرفت نفس به گونه دوّم، تذكر چند نكته ضرورى است:
1. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است.
2. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» مى باشد، چرا كه نفس انسانى است كه به سوى خدا سلوك مى كند (رهرو) و راهى را كه آدمى بايد در رسيدن به خدا طى كند نيز همان مراتب نفس خويش است كه با گذر از هر مرتبه از آن، به مرتبه بالاتر صعود مى كند (راه). مهم تر آنكه بر طبق آيه شريفه اى كه پيش تر نقل شد، غايت اين راه خداوند متعال است. پس بايد آدمى مدام در ياد خدا باشد؛ چرا كه اگر آدمى غايت راه را فراموش كند خود راه را نيز فراموش مى كند. پس فراموشى خدا، فراموشى نفس را به دنبال خواهد داشت.
3. اصل معرفت نفسى كه مورد تأكيد منابع اصيل اسلامى قرار گرفته، معرفتى است كه وسيله اى براى معرفت خداوند قرار مى گيرد، نه شناختى كه براى ترتب آثار ديگر مقصود باشد.
4. براساس منابع قرآنى و روايى، اين شناخت بايد به عنوان يك اصل عملى تلقى شود؛ يعنى، حركت به سوى كمال باشد وگرنه، صرف شناخت نفس از جهت علمى و نظرى تنها آشنايى با مفاهيم است، نه عين واقع در مرحله عمل و كمال (طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 6، ص 163 - 169.)
در حقيقت، امرى كه انسان را به شهود وجه حق مى رساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوى مقام اصلى خود است و اين امر، جز با تحصيل تقوا ميسر نخواهد بود.
براى آگاهى بيشتر نگا: شجاعى، محمد، مقالات، ج 2 و 3.
عطار خيلى زيبا در چند بيت، شرايط تحصيل تقوا را بيان كرده است:
چون فرود آيى به وادىّ طلب

پيشت آيد هر زمانى صد تعب

صد بلا در هر نفس اينجا بود

طوطىِ گردون مگس اينجا بود

جدّ و جهد اينجات بايد سالها

زانكه اينجا قلب گردد حالها

مِلك اينجا بايدت انداختن

مُلك اينجا بايدت در باختن

در ميان خونْت بايد آمدن

وزهمه بيرونْت بايد آمدن

چون نماند هيچ معلومت به دست

دل ببايد پاك كرد از هر چه هست

چون دل تو پاك گردد از صفات

تافتن گيرد ز حضرت نورِ ذات

چون شود آن نور بر دل آشكار

در دل تو يك طلب گردد هزار

(عطار، منطق الطير، صص 180 - 181.)
علاوه بر آنچه گفته شد، معرفت نفس از دو سو مى تواند به معرفت ربّ بيانجامد نخست آن كه بدانيم:
حقيقت وجودى انسان عين ربط، وابستگى و نيازمندى محض به خداى متعال است و از خود هيچ استقلالى ندارد، از اين رو تمام وجود ما و متعلقات آن از خدا و متعلق به خداست «انّا للّه» (بقره (2)، آيه 156.) و او حقيقت پايدارى است كه هستى بخش مطلق و عطاكننده همه كمالات به موجودات از جمله انسان هاست «هو الحىّ القيّوم» (بقره (2)، آيه 255؛ آل عمران (3)، آيه 2؛ طه (20)، آيه 111.) بدون آن كه نيازى به كسى يا چيزى داشته باشد «يا ايهاالناس انتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى الحميد» (فاطر (35)، آيه 15.)
اينها حقايقى است كه با دريافت حضورى و شهودى با رفع موانع معرفت از قبيل غفلت ناشى از سرمستى و غوطه ور شدن در شهوات و دنياطلبى و دنيادوستى، قابل وصول است. (اعراف (7)، آيه 179.)
دوم آن كه با شناخت توانمندى هاى ظاهر و باطن آدمى و اعتراف به ناشناخته ماندن گستره توانمندى هاى او و سرگشگى در درك حقيقت روح او، مى توان به جلوه اى از شناخت خداوند دست يافت زيرا در انسان نفخه اى از روح خدا دميده شده است و مى تواند خليفه خداوند در روى زمين باشد.
و اگر مرادتان کسب معرفت به امام زمان(عج) باشد، به پاسخ سؤال 1 مراجعه نماييد.
در احاديث معتبري كه پيرامون فلسفه و فايده ي وجود امام (ع ) در دوران غيبت به ما رسيده است , فوايد گوناگوني را عنوان فرموده اند, از جمله :
1- امام غايب (ع ), واسطه ي فيض و امان اهل زمين است . امامان معصوم (ع ) و امام زمان (عج ) امان اهل زمين مي باشند و اگر زمين از اين حجت هاي الهي خالي بماند, دنيا و اهلش نابود خواهند شد; لذا وجود امام (ع ) موجب بركات بسياري مي باشد. پيامبر اسلام (ص ) هم در اين مورد فرموده است : »اي والذي بعثني بالنبوه , انهم لينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب ; آري خداوندي كه مرا به پيغمبري مبعوث گردانيده است , آن ها از وجود او منتفع مي شوند و از نور ولايتش در طول غيبت بهره مي گيرند, چنان كه از آفتاب پشت پرده استفاده مي برند.«, (ينابيع الموده , قندوزي , ج 3, ص 170). خود امام زمان (ع ) در اين باره فرموده است : »همان طور كه از خورشيد در وقتي كه توسط ابرها پنهان شده است , بهره گيري مي شود, از من نيز در زمان غيبتم به همان صورت بهره مي برند و همانا من سبب آرامش و امنيت مردم روي زمين هستم , چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند, (كمال الدين و تمام النعمه , شيخ صدوق , ص 485).
2-ديگر اين كه سينه ي امام و روح بلندش , صندوق حفظ آيين الهي است كه همه اصالت هاي نخستين و ويژگي هاي آسماني دين را در خود نگاهداري مي كند, تا دلايل الهي و نشانه هاي روشن پروردگار, باطل نگردد و به خاموشي نگرايد.
3- اثر اميد بخشي به مسلمين و تربيت گروه منتظر و آگاه : ايمان و اعتقاد به امام غائب (عج ) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده ي پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. جامعه ي تشيع به اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده , هر لحظه انتظار بازگشت آن بزرگوار(ع ) را مي كشد.
شيعه هر چند امام زمان (ع ) را در ميان خود نمي بيند, اما خود را جدا از آن وجود نازنين نمي داند. امام غايب (عج ) هم همواره مراقب حال شيعيان خويش مي باشد; چنان كه خود فرموده است : »ما در رسيدگي و سرپرستي شما, كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ; پس تقواي الهي پيشه كنيد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد, شما را نجات بخشيم «, (احتجاج طبرسي , ج 2, ص 497).
وجودمقدس امام زمان(عج) فرد کامل انسانيت و واسطه بينعالم ماده و عالم معناست. اگر امام(ع) نباشد ارتباط جهان ماده با عالم ربوبي بريده و گسسته است. قلب و روح پاک امام زمان(عج) به منزله کارخانه برقي است که به هزاران لامپ و وسيله، برق مي رساند و به همگي حرکت و فروغ مي بخشد. اشراقات و افاضات و عنايات عالم غيب در آغاز بر آينه قلب امام(ع) و توسط تو بر دل هاي مردم نازل مي گردد. اگر امام(ع) نباشد نظام آفرينش و نوع انسان منقرض و نابود مي گردد. اگر حجت خدا و امام زمان(عج) بر روي زمين نباشد، خداوند در حد کمال شناخته و عبادت نمي گردد و روشن است که در حصول اين آثار تفاوتي بين حضور وغيبت امام(ع) وجود ندارد.
علامه بزرگوار طباطبايي در کاب ارزشمند شيعه در اسلام در بخش امام دوازدهم مي فرمايد: وظيفه امام تنها بيان ظاهري معارف و راهنمايي صوري مردم نمي باشد بلکه امام(ع) ولايت و رهبري باطني اعمال را نيز بر عهده دارد و او است که حيات معنوي مردم را تنظيم مي کند وحقايق اعمال را به سوي خدا مي کشاند. امام(ع) از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد گرچه از چشم ظاهري ايشان مستور است و وجودش همراه لازم است هر چند موقع ظهور و اصلاح جهاني اش نرسيده باشد.
اصل وجود امام(ع) موجب دلگرمي و قوت روح بندگان خدا و سالکان راه هدايت و سعادت مي باشد و به عبارت ديگر نقطه اتکايي براي رهپويان راه حقيقت است. اگر چه خداوند متعال تکيه گاه همه است و همه به او اتکال و اعتماد دارند ولي وجود امام زنده اي که پناهگاه و پشتيبان وحافظ شريعت است موجب قوت قلب و استحکام روح و مانع از تسلط اهريمن يأس و نوميدي بر پاکان و مجاهدان و رهروان راه بندگي است و همواره از او کمک مي گيرند و همت مي طلبند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. دادگستر جهان، استاد ابراهيم اميني
2. ولاء و ولايت ها، استاد شهيد مطهري
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
آيا امام زمان (عج)بعد از ظهور به شهادت مي رسند چرا و چگونه و در صورت مثبت بودن پاسخ بعد از آن قيامت برپا خواهد شد يا نه؟



راجع به شهادت حضرت مهدى(عج) و كيفيت آن، مدرك معتبرى وجود ندارد. در برخى از كتاب هاى اهل سنت نقلى آمده است كه زنى ريش دار به نام سعيده، با انداختن هاونى از روى بلندى بر سر آن حضرت، ايشان را به شهادت خواهد رساند.
اين مسأله كه آيا بعد از شهادت امام زمان كسى حكومت خواهد كرد يا خير و در صورت اول، چه كسانى حكومت خواهند كرد، محل بحث و اختلاف آراء است و اين ناشى از اختلاف مضمون روايات است. در مورد حكومت بعد از حضرت دو نظر عمده وجود دارد:
1. بعد از شهادت امام زمان، ائمه معصومين، يكى پس از ديگرى به دنيا رجعت خواهند كرد و حكومت مى كنند، (امام مهدى از ولادت تا ظهور، سيد كاظم قزوينى، ترجمه فريدونى، ص 672).
2. بعد از شهادت امام زمان، و تأسيس حكومت عدل و رشد فكرى و دينى مردم و ايجاد مدينه ى فاضله، انسانهاى صالح كه تربيت يافته ى مكتب امام زمانند، يكى پس از ديگرى اين حكومت را اداره مى كنند تا روز قيامت، (تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 653 ـ 639).
براى اطلاع تخصصى و عميق مراجعه كنيد به كتاب: تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 627.


 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
آيا امام زمان هنگام ظهور از طريق معجزه با همه مردم ارتباط بر قرار ميكند يا ممكن است با استفاده از شبكه اينترنت؟



در پاسخ به پرسش فوق توجه به نكات ذيل حائز اهميت است:
1 - هنگام ظهور امام زمان عليه السلام براي هيچكس روشن و معين نيست. چه بسا دهها سال وشايد صدها سال ديگر با ظهور فاصله داشته باشيم. از سوي ديگر قافله علم و تكنيك در اين دهه هاي اخير چنان شتابان و با سرعت پيش مي رود كه دستاوردهاي تكنولوژي پس از مدتي جاي خود را به ديگري مي دهند. پس شبكه اينترنت كه در اين دوران از كارآيي و شمول فراواني برخوردار است چه بسا در آينده اي نزديك جاي خويش را به تكنيكي برتر دهد و از آن تنها نامي در تاريخ تمدن بشر باقي بماند. پس سزاوار است سؤال فوق با عنايت به اين نكته بدين شكل طرح گردد كه آيا امام زمان عليه السلام هنگام ظهور براي ارتباط با مردم از معجزه استفاده خواهد نمود، يا از دستاوردهاي تكنولوژيك در آن هنگام نيز بهره مند خواهد شد؟
2 - در برخي از روايات سخن از شيوه اي خارق العاده براي ارتباط ميان مؤمنان در عصر ظهور امام زمان(ع) به ميان آمده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «مؤمن در زمان مهدي عليه السلام در مشرق زمين زندگي مي كند، در حاليكه برادر خود را در غرب مي‌بيند، و همچنين آنكس كه در غرب است برادر خويش را در شرق مي بيند».1 در روايت ديگري از امام صادق عليه السلام آمده است كه آن حضرت فرمود: «هنگاميكه قائم ما عليه السلام ظهور نمايد خداوند به گوش و چشم شيعيان ما توسعه خواهد داد بگونه‌اي كه ميان آنان نامه رسان و پيغام بري نخواهد بود، او با آنان سخن مي گويد، در حاليكه در مكان خود است، و شيعيان سخنان او را مي شنوند و او را نيز مي بينند.»2
(3) ـ معجزه امري خارق العاده است كه خارج از چارچوب اسباب و علل مادي و طبيعي مي‌باشد، و سيره و تاريخ پيامبران و امامان عليهم السلام بر اين نكته گواهي مي دهد كه ايشان از معجزه تنها در مواردي خاص، و براي اثبات حقانيت خويش بهره گرفته اند و زندگاني عادي و روزمره آنان بر اساس اعجاز و امور غير طبيعي سپري نگشته است. پس اگر چه نمي توان انكار معجزه را در مورد امام زمان(ع) در موارد خاص و ضروري نمود؛ ولي از سوي ديگر نمي توان ادعا كرد كه آن حضرت در امور روزمره خود پيوسته از اين شيوه استفاده مي نمايد.
4 - بي ترديد امام زمان عليه السلام با ظهور خود دنياي مادي و معنوي انسانها را به سوي آباداني و شكوفايي سوق خواهد داد، و نه تنها دستاوردهاي علمي و تكنولوژيك بشريت را از ميان نخواهد برد، و جهان را به عصر پيشينيان باز نخواهد گرداند؛ بلكه بر سرعت و شتاب علم خواهد افزود و مجهولات فراواني را براي آنان روشن و معلوم خواهد ساخت.
در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «دانش بيست و هفت حرف مي باشد كه تمام آنچه پيامبران آورده اند دو حرف بوده است، و مردم نيز تا كنون جز ايندو حرف را نمي شناسند، پس چون قائم عليه السلام ظهور نمايد بيست و پنج حرف ديگر را آشكار خواهد كرد و ميان مردم گسترش خواهد داد...»3
نتيجه سخن آنكه: هر چند امام زمان عليه السلام براي اتمام حجت و بيان حقيقت - بخصوص در آغاز دعوت خويش ـ از معجزه و كرامت استفاده خواهد نمود، ولي سعادت مادي و معيشتي انسانها را كه مورد وعده الهي در عصر ظهور او مي باشد، با امور غير طبيعي سامان نخواهد داد. پس او نه تنها از دستاوردهاي علمي بشر استفاده خواهد كرد، بلكه بر توسعه كمي و كيفي آنها نيز بسيار خواهد افزود.

پي‌نوشت‌ها:
1. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء،‌ بيروت، ج (52)، ص (391).
2. كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، آخوندي، تهران، ج (8)، ص (241).
3. مجلسي، همان، ج (52)، ص (336).
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
در برخي از روايات كه زمان ظهور امام منتظر را بيان مي دارد دارد: 1. يصير للرجل منهم (اصحاب المهدى) قوة اربعين رجلا 2. لو قد قام قائمنا يجمع اليه شيعتنا من جميع البلدان يملأ الارض عدلا كما ملئت ظلماً و جوراً اين ها با عقل ناسازگارند. مراد از نيروي 40 مرد داشتن هر يك از اصحاب حضرت مهدى (عج) چيستí چگونه ممكن است همه شيعيان نزد امام زمان (عج) جمع شوند؟


در پاسخ به سؤال فوق، نكاتي به طور مختصر بيان مي‌شود تا بتواند به فهم درست معناي حديث كمك نموده و استبعاد عقلي آن از ميان برود.
در مورد حديث اول ، مي‌توان گفت: لزومي ندارد حديث را اين گونه معنا كنيم كه قدرت بدني ياران حضرت مهدي(عج) با قدرت چهل تن از دشمنان برابري مي‌كند (گرچه اگر هم چنين گفته شود بعدي ندارد). ممكن است مقصود اين باشد كه ياران امام قادرند بر چهل تن از دشمنان غلبه نمايند. روشن است كه پيروزي در جنگ‌ها فقط از قدرت بدني به دست نمي‌آيد. به عبارت ديگر، قدرت نظامي غير از قدرت بدني است. آشنايي با فنون جنگي، برخورداري از تجهيزات مدرن، ايمان به هدف، شجاعت، فرماندهي آگاه و باتجربه ، صبر و بردباري و... عواملي هستند كه پيروزي را به ارمغان خواهند آورد. قرآن كريم مي‌گويد: «ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مئتين وان يكن منكم مئة يغلبوا الفاً من الذين كفروا بانهم قومٌ لايفقهون ـ (انفال / 6)». معناي اين آيه اين است كه اگر از شما بيست نفر بردبار باشند، بر دويست نفر غلبه خواهد كرد و اگر از شما صد نفر باشند، بر هزار نفر غلبه خواهند كرد.
علاوه بر آن، نقش امدادهاي غيبي الهي را نبايد ناديده گرفت. براساس روايات موجود، خداوند امام عصر(عج) را به سه نيرو مدد خواهد رساند: فرشتگان، مؤمنان و رعب و وحشت.(1) منظور از نيروي رعب و وحشت اين است كه خداي سبحان ترس و وحشت در دل دشمنان ايجاد خواهد كرد. بديهي است كه لشكر زبون و ترسو و وحشت زده، توان رويارويي با سپاهي شجاع، مؤمن و مقاوم را نخواهد داشت.
امّا حديث دوم؛ اين حديث نيز با عقل سرناسازگاري ندارد؛

اولاً، ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه با وجود هواپيماهاي سريع‌السير، انسان قادر است در زماني كم، مسافت طولاني را طي كند و بدون شك در آينده نيز ما شاهد اختراعات پيچيده تري خواهيم بود كه سرعت سير را افزايش مي‌دهد.

با اين وجود، اينكه ياران حضرت مهدي(عج) در عصر ظهور بتوانند در يك شب خود را به او برسانند هيچ استبعادي ندارد.
بعيد نيست آنچه كه در بعضي روايات آمده كه «آنان بر ابرها راه مي‌روند»(2) نيز اشاره به همين مطلب باشد. ثانياً، از آثار تقوا و پارسايي اين است كه انسان از اين طريق مي‌تواند به مقامي برسد كه راه‌هاي طولاني را در زمان كم طي كند. اين همان است كه از آن به «طيّ الارض» تعبير مي‌شود و ما داستانهاي بسياري از طي‌الارض اولياء خدا شنيده‌ايم. بدون شك، مقايسه ياران امام عصر(عج) و توانايي آنان با توانايي امثال ما موجب اين استبعاد شده است.

ثالثاً، امام عصر(عج) به عنوان ولي خدا داراي ولايت تكويني است و قادر است در عالم طبيعت تصرّف كند و يارانش را از گوشه و كنار جهان در وقت ظهور جمع كند. اعتقاد به اين مسأله از لوازم ايمان به امامت است. رابعاً، در متن حديث آمده است كه خدا آنان را جمع مي‌كند «يجمع الله اليه». آيا اينكه خداوند بتواند ياران امام عصر(عج) را در نزد او شبانه حاضر كند، استبعادي دارد؟
به هر حال، اين قبيل احاديث بسيارند و اگر فهم آن بر ما دشوار است، نبايد انكار كنيم.


پي‌نوشت‌ها:
1. «يؤيّده الله بثلاثة اجنادٍ: الملائكة، والمؤمنون، والرُّعب؛ محمد بن ابراهيم النعماني، كتاب الغيبة، مكتبة الصدوق، تهران، [بي‌تا]، ص 242.
2. در قرآن مي‌خوانيم: «اينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً ـ بقره: 148 ـ هر جا باشيد، خداوند همه شما را حاضر مي‌كند». امام صادق(ع) اين حديث را بر ياران حضرت مهدي(عج) تطبيق داده و راجع به آنان فرمود: «وبعضهم يسير في السحاب نهاراً»؛ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1403 ق، جلد 52، ص 286.
 
ايا با ظهور امام زمان (ع) همه مسلمان شده و اختيار از مردم صلب مي شودí



پرسش فوق دو بخش دارد: 1. سلب اختيار از مردم در دوران ظهور؛2. مسلمان شدن همگان در آن دوره.
در پاسخ به بخش نخست توجه پرسشگر محترم را به اين اصل مسلّم و پذيرفته شده جلب مي‌كنيم كه انسان دراين دنياداراي اختيار است و بدون آن جايي براي تكليف ، پاداش و عقاب باقي نمي‌ماند. لازمه تكليف و امر و نهي ، پاداش و كيفر درباره بندگان ، داشتن اختيار آنان مي‌باشد. آن چنان كه از پاره‌اي از آيه‌هاي قرآن مجيد(1) ، برخي از روايت‌ها و براهين عقلي بدست مي‌آيد ، هدف خداي متعال از آفرينش انسان ، به مقام قرب و كمالات رسيدن او مي‌باشد و اين شايستگي از راه اختيار و اراده انسان بدست مي‌آيد . هرگاه اختيار از انسان گرفته شود، ديگر شايسته دريافت مقام قرب و رضوان خدا نمي‌باشد. مردم در سايه فاعليت اختياري كه دارند، داراي مسؤوليت و تكليف مي‌شوند. به بيان ديگر هنگامي كه انسان در مقام تزاحم ميان خواست‌هاي گوناگون ، براي رسيدن به كمال و رضوان خداي متعال ، از خواست‌هاي زشت و حيواني خود بگذرد ، شايسته قرب الهي و مستحق دريافت پاداش مي‌شود. اين اصل مسلم در دوران ظهور امام زمان (عج) نيز صادق است . از آن جا كه با ظهور حجت حق (عج) عقل‌هاي مردم كامل مي‌شود و زمينه‌هاي ارتكاب گناهان و جرايم كاهش مي‌يابد يا از بين مي‌رود ، جامعه آرماني كه در آن همه مردم موحد هستند و هيچ كس مشرك نيست، شكل مي‌‌گيرد و اين به معني سلب اختيار از مردم نيست بلكه مردمان آن عصر ، با اراده و اختيار خود در برابر اميال دروني و وسوسه‌هاي شيطان مقاومت مي‌كنند و به مقامي مي‌رسند كه اميال خود را كنترل مي‌كنند و مرتكب معاصي و جرايم نمي‌شوند.

زيرا آن چنان رشد كرده‌اند كه به عاقبت نافرماني از دستور‌هاي خدا‌ي منان آگاه هستند . مانند فردي كه آگاه است جامي كه روبروي اوست ، جام زهر است و نوشيدن آن هلاك كننده ، پس با اختيار و اراده نمي‌نوشد. از اين گذشته هر كار خير يا هر پرهيز از ارتكاب كار شر كه با اراده بيشتر و انتخاب آگاهانه‌تر و اختيار عالمانه‌تر همراه باشد، اثر بيشتري در تكامل روحي و تقرب به درگاه الهي و جلب رضوان الهي خواهد داشت و استحقاق فزون تري را براي دريافت پاداش خواهد داشت. از اين رو اولياي خدا آرزوي زندگي در دوران شكوفا و جامعه آرماني امام مهدي (عج) را دارند و خداي سبحان مؤمنان محض را كه اين اشتياق را داشته‌اند ، در دوران ظهور حجت‌الهي (عج) دوباره به دنيا بازمي‌گرداند تا با رجعت ، زمينه كمال آنان بيش از پيش فراهم آيد.

در پاسخ به بخش دوم يعني مسلمان شدن همگان در عصر ظهور ،‌بايد گفت‌ از ابتداي ظهور تا استقرار حكومت سراسري عدل امام مهدي (عج) دوره‌هاي مختلفي سپري مي‌شود . مثلا نعماني از جابر از امام باقر(ع) نقل مي‌كند كه فرمود وقتي قائم قيام كند ميان اهل تورات به تورات و ميان اهل انجيل به انجيل حكم مي‌كندو ميان اهل زبور به زبور و ميان اهل قرآن به قرآن (2). اين مربوط به مراحل آغازين ظهور است ولي تكامل بشر به حدي مي‌رسد كه همگان موحد مي‌شوند و هيچ كس به خدا شرك نمي‌ورزد : وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في‌الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لايشركون بي شيئاً(3)
1- ر.ك : آيه 7 سوره هود ، آيه 2 سوره ملك ، آيه 7 سوره كهف و آيه 56 سوره ذاريات .
2- الغيبة للنعاني ، ص 124
3- نور، 55.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km
دلم مي خواهد امام زمان(ع) را از دست خودم راضي كنم. ولي فكر مي كنم برخي از رفتارهايم درست نيست (ولي خودم نمي دانم كجاي كار ايراد دارد؟) و ايشان را ناراحت مي كند. فكر مي كنم فكر كردن به حقيقت امور خيلي مهم است، حقيقت همه چيز، ولي براي دسترسي به حقيقت بايد كم كم پرده ها كنار رود و ضخيم ترين اين پرده ها، پرده جهالت است، و امام زمان(عج) عصاره حقيقت هستي است، و اگر انسان به عصاره حقيقت هستي برسد، پرده هاي ديگر را نيز مي تواند كنار بزند. ولي چگونه مي توان به ايشان رسيد، و حقيقتاً ايشان را شناخت؟ خيلي دلم مي خواهد پاسخ اين سؤال برايم مسجل شود، و قلبم آرامش يابد، و البته مي دانيد، زبان قديمي ترها اين آرامش را در دل بنده ايجاد نمي كند. من خود فكر مي كنم امام زمان(عج) عصاره حقيقت است كه در هر زماني پايدار است يعني حالا نيز اين حقيقت را مي توان كشف كرد. نمي دانم توانسته ام منظور خود را برسانم يا خير؟



امام زمان(عج)، عصاره هستي و مجموعه همه فضايل و خوبي ها و زيبايي ها و وارث همه كمالات و صفات نيك و الهي همه انبياء و اولياء(ع) مي باشد. چيزي كه مهم است معرفت عميق نسبت به آن بزرگوار و كسب رضايت و خشنودي آن سرور كائنات است كه عين رضايت و خشنودي خداوند متعال است و هيچ گونه فاصله و گسستگي بين اين دو نمي باشد.
براي شناخت و پيوند با امام زمان عليه السلام بايد در دو وادي سير و حركت كرد:


1- سير نظري و علمي:

تا انسان محبوب و مقصود خود را خوب نشناسد و تصوير واضح و شفافي از او نداشته باشد و با ويژگي ها و خصوصيات او آشنا نباشد، نمي داند بايد در جستجوي چه كسي باشد و چه مقدار بايد در اين راه هزينه نمايد و مقصد و هدف و محبوبش داراي چه ارزش و قيمتي است. بنابراين در اولين گام بايد از طريق كتاب هائي كه در مورد آن مولا و سرور نوشته شده با زندگاني و شخصيت و شرح حال آن بزرگوار از قبل از تولد و هنگام تولد و بعد از آن و سخناني كه از ايشان نقل شده و اهداف و خواسته ها و آرمانهاي ايشان آشنا شد و در اين فضا و جو مدتي تنفس كرد تا آمادگي براي تحصيل رضايت و خواست و اطاعت آن مولا فراهم گردد.


2- سير عملي:

پس از شناخت نسبي امام زمان(عج) و آشنائي با خواسته ها و اهداف و آرمان هاي والاي آن عصاره خلقت و كعبه اميد و آمال همه پيامبران و اوليا و نيكان در طول تاريخ، بايد در جهت گام برداشتن در مسير خواسته ها و كسب رضايت و خشنودي ايشان قدم برداشت و اين سير و حركت عملي نقش عظيمي در انس و ارتباط نزديك و آشنائي عميق با ايشان دارد.

مطالعه در زندگاني كساني كه به شرف ديدار آن ماه كنعاني نائل شدند، اين نكته را به ما مي آموزد كه آن سعادتمندان نوعا از كساني بوده اند كه مطيع خداوند و پيرو حقيقي دين و آئين و عامل به دستورات و خواسته ها ي ايشان بوده اند و در اطاعت و پيروي از ايشان در جايگاه رفيعي بوده اند. اطاعت ايشان همان اطاعت خداوند است و خواسته هاي ايشان عين خواسته هاي خداوند است و در اين آستان جز پيروي كامل و عمل به دستورات الهي و انجام واجبات و دوري از محرمات از كسي چيزي نمي خرند. توسل حقيقي همراه با اضطرار و دلشكستگي در كوي آن سرور زمينه ساز لطف و عنايت آن بزرگوار و مورد رحمت قرار گرفتن در بارگاه ملكوتي او مي گردد. دوري از گناه و محرمات و آلودگي ها در جلب توجه آن سرور و پذيرفته شدن در بارگاه ايشان نقش عميق و تأثير به سزائي دارد. البته بايد توجه داشت كه ما وظيفه اي در رابطه با ملاقات و ديدار آن امام همام و يار سفر كرده اي كه صد قافله دل همره اوست نداريم. بلكه وظيفه ما عمل به خواست ايشان وكوتاهي نكردن نسبت به وظايفي است كه در قبال ايشان داريم و مهم آشنائي عميق و معرفت شايسته نسبت به ايشان است و ملاقات و رابطه با ايشان از اموري است كه ما به درستي نمي دانيم چه شرايط و زمينه هائي لازم دارد، هر چند اجمالا مي دانيم اطاعت و پيروي و بندگي خالصانه و صادقانه و توسل و ياد و توجه به آن عزيز زهرا(س)، در اين امر نقش ويژه اي دارد.

در هر صورت اين كار امري تدريجي است و بايد با رفق و مدارا و صبر و حوصله باشد و كم كم زمينه اطاعت و خشنودي آن سرور را فراهم آورد. اگر انسان طالب محبوب و مطلوبي باشد بايد دائما به ياد او باشد و نام و ياد او را از ياد نبرد:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

اين راه، راه مقدسي است كه هيچ انساني دست خالي از آن بر نمي گردد و معامله پرسودي است كه كسي در آن دچار خسران و زيان نمي گردد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahdi km

درباره ما

  • انجمن یه‌حس‌خوب در اردیبهشت سال 1392 با هدف ایجاد یک شبکه اجتماعی شامل موضوعات سرگرمی، علمی، دانشگاهی، فناوری و ... شروع بکار کرد و بیش از یک دهه آنلاین است. این مجموعه کاربرمحور بوده و اعضای آن در طول این سال‌ها تجارب خود را برای شما بازدیدکنندگان عزیز به اشتراک گذاشتند. این مجموعه دارای نظارت 24 ساعته بوده تا محیطی سالم را برای کاربران خود فراهم آورد، از کاربران انتظار می رود که با رعایت قوانین ما را برای رسیدن به این هدف یاری نمایند.

منوی کاربر