دسترسی به فایلها مخصوص اعضای انجمن است، شما هم میتوانید عضو انجمن "یه حس خوب" شوید، کافیست ثبت نام کنید.
گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه،لب ها را می سوزاند.
بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است.
چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه،
شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود.
امشب،شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه،
کسی گریه اش را ندیده بود.پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم،
شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد،
ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.