تنها نشستهای
چای مینوشی،
و بغض می کنی،
سیگار پشت سیگار.....
هیچ کس تو را به یاد نمیآورد!
... این همه آدم،
روی کهکشان به این بزرگی؛
و تو
حتی
آرزوی یکی نبودی!!!
سیگارم چه خوب درک می کند مرا ... این نو عروس هر شب تنهایی هایم ، لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند ... چه لذتی می بریم از این همخوابی ... او از جان مایه می گذارد و من از عمر ... هر دو می سوزیم به پای هم !!!
سیگار پشت سیگار ... با قهوه ای تلخ ، خاطرات گذشته را مرور می کنم سیگار با قهوه ای تلخ تمام دنیایی را می سازد که تو با رفتنت نابودش کردی ... من هنوز در حسرت سیگاری مشترک کنار پنجره ی اتاق چشم به راهی دوختم که دود سیگار به تو می رساندم ...