بیا تا جهان را به بد نسپریم .. به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار .. همان به که نیکی بود یادگارهمان گنج دینار و کاخ بلند .. نخواهد بدن مر تو را سودمند
[سخن ماندازتو همی یادگار.. سخن را چنین خوار مایه مدار
فریدون فرخ فرشته نبود .. زمشک و زعنبر سرشته نبود
به دادودهش یافت آن نیکویی. تو دادودهش کن فریدون تویی
فریدون زکاری که کردایزدی.نخستین جهان رابشست ازبدی
یکی پیشتر بند ضحاک بود.. که بیدادگر بود و ناپاک بود
و دیگر که گیتی زنا بخردان.بپرداخت و بستد ز دست بدان
سدیگرکه کین پدربازخواست. جهان ویزه برخویشتن کردراست
اولین شباهت داستان فریدون با داستان زندگی کورش داستان پدر ضحاک و پدر آستیاگ دشمنان فریدون و کورش است
خانواده پادشاهی ماد (550 تا 728 ق م ) 4 پادشاه حکومت میکردند
دیا اکو ( 728 _ 675 ) ق م
فرورتیش (675 _ 653) ق م
کیاکسار ( هوخشتره ) (653 _ 585) ق م
آستیاگ ( ایشتوویگو) ( 585 _ 550 )
دیا اکو ( 728 _ 675 ) ق م
فرورتیش (675 _ 653) ق م
کیاکسار ( هوخشتره ) (653 _ 585) ق م
آستیاگ ( ایشتوویگو) ( 585 _ 550 )
به معنی اسم پدر آستیاگ توجه کنید هوخشتره برگرفته از نام یکی از امشاسپندان است وهوخشترا یا شهریور
ازدو بخش تشکیل شده است وهو که ذکر اصلی زرتشتیان است (آشو وهو) و همان " هو" ی معروف دراویش و
همان اهورا مزداست (منظور اهورایی است) جزء دوم خشتره به معنی شهر یا کشور است است شهریور هم که
ما به آن کاری نداریم از دو واژه ی شهر یا مملکت و ور به معنی آرزو شده یا آرمانی استشهریور سومین امشاسپندان
همین داستان در شاهنامه هم وجود دارد مرداس شاه پادشاهی است دادگر سرزمین
سواران نیزه گزار پسری دارد برخلاف پدر
یکی مرد بود اندر آن روزگار.. زدشت سواران نیزه گزار
گرانمایه هم شاه و هم نیکمرد.. ز ترس جهاندار با باد سرد
که مرداس نام گرانمایه بود ..به داد و دهش برترین پایه بود
پسر بد مر این پاکدل را یکی.. کش از مهر بهره نبود اندکی
جهانجوی را نام ضحاک بود ..دلیر و سبکسار و ناپاک بود
کجا بیوراسپش همی خواندند.. چنین نام بر پهلوی راندند
کجا بیور از پهلوانی شمار.. بود بر زبان دری ده هزار
ز اسپان تاری به زرین ستام ..ورا بود بیور که بردند نام
شب وروزبودی دوبهره به زین.. زروی بزرگی نه ازروی کین
چنان بود که ابلیس روزی پگاه.. بیامد بسان یکی نیکخواه
دل مهتر از راه نیکی ببرد ..جوان گوش گفتار او را سپرد