کتیبهء بزرگ داریوش کبیر (486-521 ق.م.) در سه زبان پارسی باستان – ایلامی – بابلی – که بارتفاع هفتاد متر بر جبههء کوهی موسوم به بیستون نقر گردیده، وقایع اولین سالهای سلطنت او، و فتوحاتی را که در نوزده جنگ نصیب او شده بود، مفصلاً ذکر مینماید. طبق گفتهء «دیودور» مورخ یونانی نام اصلی محل بَگَستانَ = جای خدا بوده است.
متن پارسی باستان در 414 سطر در پنج ستون، در زیر نقش داریوش و نه نقر نافرمان که آنها را مغلوب و اسیر کرده بود، قرار گرفته است.
متن ایلامی در 593 سطر در هشت ستون، و متن بابلی در 112 سطر در دو نسخهء جانبین کوه نقر شده است[1].
در این کتیبه داریوش کبیر خود را نهمین شاه هخامنش میخواند. اسامی این نُه نفر پادشاه چنین بنظر میآید:
1- هخامنش 2- چیشپیش بعداز آن دو پسر چیشپیش 3- آریارمنَ و 4- کورش جدّ کورش کبیر. هر کدام از این دو نفر سلالهای از خاندان هخامنشی را تشکیل دادند، و حوزهء فرمانروائی پدر را بین خود تقسیم کرده هر دو شاه قسمتی از آن شدند. از سلالهء کورش کبیر سه نفر پادشاه دیگر سلطنت نمودند. یعنی 5- کمبوجیه 6- کورش دوم که بکبیر نامیده شده و 7- کمبوجیه دوم، فاتح مصر. و از سلالهء آریارمنَ دو پادشاه یعنی 8- آرشام و بالاخره 9- داریوش کبیر.
بعضی از باستانشناسان معتقدند که کتیبهء ایلامی طرف راست نقش در بیستون اولاً حجاری شده و اصلی است و کتیبهء پارسی باستان از آن ترجمه شده و بعداً حجاری گردیده است.
گویا این نظر درست باشد، و برعکس ترتیبی است که در تخت جمشید رعایت شده، یعنی در آنجا کتیبههای ایلامی و بابلی از کتیبههای پارسی باستان ترجمه شده است.
باز هم عقیدهء عدهای بر این است که خط پارسی باستان در ایام داریوش کبیر و بدستور وی در حدود سال 520 ق.م. اختراع گردیده و قبلاً وجود نداشته. در این صورت بدیهی است که لوحهای زر آریارمنَ جدّ بزرگ و ارشام جدّ داریوش فاقد اعتبار تاریخی خواهد بود و حتّی باید بگوئیم دو کتیبهای هم که بنام کورش در پاسارگاد حجاری شده بعداز وفات آن شاه و بامر داریوش حجاری گردیده است، در حالتیکه صاحبان این نظریه برای اثبات گفتار خویش دلیل قانعکنندهای اظهار نمیدارند. ما با اندک توجهی مشاهده میکنیم که در بیستون کتیبههای پارسی باستان، با وجودیکه ممکن است از ایلامی ترجمه شده باشد، در مناسبترین جا و درست زیر نقوش واقع گردیده و علاوه بر این داریوش نمیگوید که این اولین کتیبهای است که بآریائی یعنی خط پارسی باستان نقر گردیده، بلکه متن آریائی علاوه بر متون دیگر بوده است.
با این وضع علتی بنظر نمیرسد که لوحهای آریارمنَ و ارشام و کتیبهء کورش را از اعتبار سابق خویش ساقط دانیم.
[1]- برای کسب اطلاعات بیشتر راجع باین کتیبه به صفحهء 126 جلد اول کتاب «تمدن هخامنشی» تألیف آقای علی سامی مراجعه شود.
کتیبه بیستون
::: ستون نخست :::
بند 1- من (هستم) داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه كشورها، پسر ویشتاسپ، نوهء ارشام، هخامنشی.
بند 2- داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشتاسپ ارشام؛ پدر ارشام آریارمن؛ پدر آریارمن چیش پیش؛ پدر چیش پیش هخامنش (بود).
بند 3- داریوش شاه گوید: بدان جهت ما هخامنشی خوانده میشویم (كه) از دیرگاهان اصیل هستیم، از دیرگاهان تخمهء ما شاهان بودند.
بند 4- داریوش شاه گوید: 8 (تن) از تخمهء من شاه بودهاند من نهمین (هستم). ما 9 (تن) پشت اندر پشت شاه هستیم.
بند 5- داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا من شاه هستم، اهورامزدا شاهی را بمن عطا فرمود.
بند 6- داریوش شاه گوید: این (است) كشورهایی كه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا من شاه آنها بودم. پارس خوزستان (ایلام) بابل آشور عرب مصر اهل دریا سارد (لیدی) یونان (یونانیهای ساكن آسیای صغیر) ماد ارمنستان كپدوكیه پَرثَوَ (parthie – خراسان) زرنگ (سیستان) هَرَئی وَ (هرات) خوارزم باختر (بلخ) سغد گَندارَ (درهء كابل) سَكَ (Scythie – طوائف دو طرف بحر خزر) ثَتَگوش (Sattagydie – درهء رود هیرمند) رُخَج (Arachosie – بلوچستان امروزه) مَكَ (مكران امروزه و عمان) جمعاً 23 كشور.
بند 7- داریوش شاه گوید: این (است) كشورهائیكه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا بندگان من بودند. بمن باج دادند. آنچه از طرف من بآنها گفته شد چه شب چه روز همان كرده شد.
بند 8- داریوش شاه گوید: در این كشورها مردی كه وفادار بود او را خوب نواختم. آنكه بیوفا بود او را سخت كیفر دادم. بخواست اهورامزدا این (است) كشورهائیكه بر قانون من احترام گذاشتند. آنطوریكه بآنها از طرف من گفته شد همانطور كرده شد.
بند 9- داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را بمن بخشید. اهورامزدا مرا یاری كرد تا این شاهی را بدست آوردم. بخواست اهورامزدا این شاهی را دارم.
بند 10- داریوش شاه گوید: این (است) آنچه بوسیلهء من كرده شد پس از آنكه شاه شدم. كمبوجیه نام پسر كورش از تخمهء ما، او اینجا شاه بود.
همان كمبوجیه را برادری بود، بردیَ نام، از یك مادر (و) یك پدر با كمبوجیه.
پس از آن كمبوجیه آن بردیَ را بكشت. بمردم معلوم نشد كه بردیَ كشته شده بود.
پس از آن كمبوجیه رهسپار مصر شد. وقتیكه كمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در كشور بسیار شد، هم در پارس هم در ماد هم در سایر كشورها.
بند 11- داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام او از paišiyāhuvādā برخاست. كوهی (است) اَرَكَدْریش نام، چون از آنجا برخاست 14 روز از ماه وی یَخْنَ گذشته بود. او بمردم چنان دروغ گفت (كه) من بردیَ پسر كورش برادر كمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از كبوجیه برگشته بسوی او شدند هم پارس هم ماد هم سایر كشورها. شاهی را او برای خود گرفت. 9 روز از ماه گَرْمَ پَدَ گذشته بود آنگاه شاهی را او برای خود گرفت. پس از آن كمبوجیه بدست خود مرد.
بند 12- داریوش شاه گوید: این شاهی كه گئومات مغ از كمبوجیه ستانده بود این شاهی از دیرگاهان در تخمهء ما بود پس از آن گئومات مغ (آنرا) از كمبوجیه ستاند. هم پارس هم ماد هم سایر كشورها را او تصرف نمود. ازآنِ خود كرد. او شاه شد.
بند 13- داریوش شاه گوید: نبود مردی، نه پارسی نه مادی نه هیچ كسی از تخمهء ما، كه شاهی را از آن گئومات مغ بازستاند. مردم شدیداً از او ترسیدند كه مبادا مردم بسیاری را كه پیش از آن بردیا را شناخته بودند بكشد. بدان جهت مردم را میكشت كه مبادا «مرا بشناسند كه من بردیا پسر كورش نیستم».
بند 13- هیچ كس یارای گفتن چیزی دربارهء گئومات مغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. 10 روز از ماه Bāgayādaiš گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را كه برترین مردان دستیار (او) بودند كشتم. دژی sikayauvatiš نام سرزمینی nisāya نام در ماد آنجا او را كشتم. شاهی را از او ستاندم. بخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را بمن عطا فرمود.
بند 14- داریوش شاه گوید: شاهی را كه از تخمهء ما برداشته شده بود آنرا من برپا كردم. من آنرا در جایش استوار نمودم. چنانكه پیش از این (بود) همانطور من كردم. من پرستشگاههایی را كه گئومات مغ ویران كرده بود مرمّت نمودم. بمردم چراگاهها و رمهها و غلامان و خانههایی را كه گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جایشان استوار نمودم، هم پارس، هم ماد و سایر كشورها را. چنانكه پیش از این (بود) همانطور من آنچه را برداشته شده پس آوردم. بخواست اهورامزدا من اینرا كردم. من كوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنانكه پیش از این (بود). آنطور من كوشیدم بخواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برندارد.
بند 15- داریوش شاه گوید: این (است) آنچه من كردم پس از آنكه شاه شدم.
بند 16- داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را كشتم پس از آن مردی آثرینَ نام پسر اوپَدَرْمَ او در خوزستان برخاست. بمردم چنین گفت: «من در خوزستان شاه هستم». پس از آن خوزیان نافرمان شدند. بطرف آن آثرین گرویدند. او در خوزستان شاه شد. و مردی بابلی ندیتَ بَئیرَ نام پسر اَئینَ ئیرَ او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت (كه) من نَبُوكْدرَچَرَ یعنی بخت النصر پسر نَبُونَ ئیتَ هستم». پس از آن همه مردم بابلی بطرف آن ندیتَ بَئیرَ گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند 17- داریوش شاه گوید: پس از آن من (پیام) فرستادم خوزستان. این آثْرینَ بسته بسوی من آورده شد. من او را كشتم.
بند 18- داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم بسوی آن ندیتَ بَئیرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ میخواند. سپاه ندیتَ بَئیرَ دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. (دجله) بجهت آبها قابل كشتیرانی بود. پس از آن من سپاه را بر مشكها قرار دادم. پارهای بر شتر سوار كردم برای عدهای اسب تهیه كردم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. بخواست اهورامزدا دجله را گذشتیم. آنجا آن سپاه ندیتَ بَئیرَ را بسیار زدم. از ماه آثری یادی یَ 26 روز گذشته بود، آنگاه جنگ كردیم.
بند 19- داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازنَ نام كنار فرات آنجا این ندیتَ بَئیرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ میخواند با سپاه بر علیه من بجنگ كردن آمد. پس از آن جنگ كردیم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. بخواست اهورامزدا من سپاه ندیتَ بَئیرَ را بسیار زدم. بقیه به آب انداخته شد. آب آنرا برداشت. از ماه اَنامَكَ 2 روز گذشته بود. آنگاه جنگ كردیم.
متن پارسی باستان در 414 سطر در پنج ستون، در زیر نقش داریوش و نه نقر نافرمان که آنها را مغلوب و اسیر کرده بود، قرار گرفته است.
متن ایلامی در 593 سطر در هشت ستون، و متن بابلی در 112 سطر در دو نسخهء جانبین کوه نقر شده است[1].
در این کتیبه داریوش کبیر خود را نهمین شاه هخامنش میخواند. اسامی این نُه نفر پادشاه چنین بنظر میآید:
1- هخامنش 2- چیشپیش بعداز آن دو پسر چیشپیش 3- آریارمنَ و 4- کورش جدّ کورش کبیر. هر کدام از این دو نفر سلالهای از خاندان هخامنشی را تشکیل دادند، و حوزهء فرمانروائی پدر را بین خود تقسیم کرده هر دو شاه قسمتی از آن شدند. از سلالهء کورش کبیر سه نفر پادشاه دیگر سلطنت نمودند. یعنی 5- کمبوجیه 6- کورش دوم که بکبیر نامیده شده و 7- کمبوجیه دوم، فاتح مصر. و از سلالهء آریارمنَ دو پادشاه یعنی 8- آرشام و بالاخره 9- داریوش کبیر.
بعضی از باستانشناسان معتقدند که کتیبهء ایلامی طرف راست نقش در بیستون اولاً حجاری شده و اصلی است و کتیبهء پارسی باستان از آن ترجمه شده و بعداً حجاری گردیده است.
گویا این نظر درست باشد، و برعکس ترتیبی است که در تخت جمشید رعایت شده، یعنی در آنجا کتیبههای ایلامی و بابلی از کتیبههای پارسی باستان ترجمه شده است.
باز هم عقیدهء عدهای بر این است که خط پارسی باستان در ایام داریوش کبیر و بدستور وی در حدود سال 520 ق.م. اختراع گردیده و قبلاً وجود نداشته. در این صورت بدیهی است که لوحهای زر آریارمنَ جدّ بزرگ و ارشام جدّ داریوش فاقد اعتبار تاریخی خواهد بود و حتّی باید بگوئیم دو کتیبهای هم که بنام کورش در پاسارگاد حجاری شده بعداز وفات آن شاه و بامر داریوش حجاری گردیده است، در حالتیکه صاحبان این نظریه برای اثبات گفتار خویش دلیل قانعکنندهای اظهار نمیدارند. ما با اندک توجهی مشاهده میکنیم که در بیستون کتیبههای پارسی باستان، با وجودیکه ممکن است از ایلامی ترجمه شده باشد، در مناسبترین جا و درست زیر نقوش واقع گردیده و علاوه بر این داریوش نمیگوید که این اولین کتیبهای است که بآریائی یعنی خط پارسی باستان نقر گردیده، بلکه متن آریائی علاوه بر متون دیگر بوده است.
با این وضع علتی بنظر نمیرسد که لوحهای آریارمنَ و ارشام و کتیبهء کورش را از اعتبار سابق خویش ساقط دانیم.
[1]- برای کسب اطلاعات بیشتر راجع باین کتیبه به صفحهء 126 جلد اول کتاب «تمدن هخامنشی» تألیف آقای علی سامی مراجعه شود.
کتیبه بیستون
::: ستون نخست :::
بند 1- من (هستم) داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه كشورها، پسر ویشتاسپ، نوهء ارشام، هخامنشی.
بند 2- داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشتاسپ ارشام؛ پدر ارشام آریارمن؛ پدر آریارمن چیش پیش؛ پدر چیش پیش هخامنش (بود).
بند 3- داریوش شاه گوید: بدان جهت ما هخامنشی خوانده میشویم (كه) از دیرگاهان اصیل هستیم، از دیرگاهان تخمهء ما شاهان بودند.
بند 4- داریوش شاه گوید: 8 (تن) از تخمهء من شاه بودهاند من نهمین (هستم). ما 9 (تن) پشت اندر پشت شاه هستیم.
بند 5- داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا من شاه هستم، اهورامزدا شاهی را بمن عطا فرمود.
بند 6- داریوش شاه گوید: این (است) كشورهایی كه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا من شاه آنها بودم. پارس خوزستان (ایلام) بابل آشور عرب مصر اهل دریا سارد (لیدی) یونان (یونانیهای ساكن آسیای صغیر) ماد ارمنستان كپدوكیه پَرثَوَ (parthie – خراسان) زرنگ (سیستان) هَرَئی وَ (هرات) خوارزم باختر (بلخ) سغد گَندارَ (درهء كابل) سَكَ (Scythie – طوائف دو طرف بحر خزر) ثَتَگوش (Sattagydie – درهء رود هیرمند) رُخَج (Arachosie – بلوچستان امروزه) مَكَ (مكران امروزه و عمان) جمعاً 23 كشور.
بند 7- داریوش شاه گوید: این (است) كشورهائیكه ازآنِ من شدند. بخواست اهورامزدا بندگان من بودند. بمن باج دادند. آنچه از طرف من بآنها گفته شد چه شب چه روز همان كرده شد.
بند 8- داریوش شاه گوید: در این كشورها مردی كه وفادار بود او را خوب نواختم. آنكه بیوفا بود او را سخت كیفر دادم. بخواست اهورامزدا این (است) كشورهائیكه بر قانون من احترام گذاشتند. آنطوریكه بآنها از طرف من گفته شد همانطور كرده شد.
بند 9- داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را بمن بخشید. اهورامزدا مرا یاری كرد تا این شاهی را بدست آوردم. بخواست اهورامزدا این شاهی را دارم.
بند 10- داریوش شاه گوید: این (است) آنچه بوسیلهء من كرده شد پس از آنكه شاه شدم. كمبوجیه نام پسر كورش از تخمهء ما، او اینجا شاه بود.
همان كمبوجیه را برادری بود، بردیَ نام، از یك مادر (و) یك پدر با كمبوجیه.
پس از آن كمبوجیه آن بردیَ را بكشت. بمردم معلوم نشد كه بردیَ كشته شده بود.
پس از آن كمبوجیه رهسپار مصر شد. وقتیكه كمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نافرمان شدند. پس از آن دروغ در كشور بسیار شد، هم در پارس هم در ماد هم در سایر كشورها.
بند 11- داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام او از paišiyāhuvādā برخاست. كوهی (است) اَرَكَدْریش نام، چون از آنجا برخاست 14 روز از ماه وی یَخْنَ گذشته بود. او بمردم چنان دروغ گفت (كه) من بردیَ پسر كورش برادر كمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از كبوجیه برگشته بسوی او شدند هم پارس هم ماد هم سایر كشورها. شاهی را او برای خود گرفت. 9 روز از ماه گَرْمَ پَدَ گذشته بود آنگاه شاهی را او برای خود گرفت. پس از آن كمبوجیه بدست خود مرد.
بند 12- داریوش شاه گوید: این شاهی كه گئومات مغ از كمبوجیه ستانده بود این شاهی از دیرگاهان در تخمهء ما بود پس از آن گئومات مغ (آنرا) از كمبوجیه ستاند. هم پارس هم ماد هم سایر كشورها را او تصرف نمود. ازآنِ خود كرد. او شاه شد.
بند 13- داریوش شاه گوید: نبود مردی، نه پارسی نه مادی نه هیچ كسی از تخمهء ما، كه شاهی را از آن گئومات مغ بازستاند. مردم شدیداً از او ترسیدند كه مبادا مردم بسیاری را كه پیش از آن بردیا را شناخته بودند بكشد. بدان جهت مردم را میكشت كه مبادا «مرا بشناسند كه من بردیا پسر كورش نیستم».
بند 13- هیچ كس یارای گفتن چیزی دربارهء گئومات مغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. 10 روز از ماه Bāgayādaiš گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را كه برترین مردان دستیار (او) بودند كشتم. دژی sikayauvatiš نام سرزمینی nisāya نام در ماد آنجا او را كشتم. شاهی را از او ستاندم. بخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را بمن عطا فرمود.
بند 14- داریوش شاه گوید: شاهی را كه از تخمهء ما برداشته شده بود آنرا من برپا كردم. من آنرا در جایش استوار نمودم. چنانكه پیش از این (بود) همانطور من كردم. من پرستشگاههایی را كه گئومات مغ ویران كرده بود مرمّت نمودم. بمردم چراگاهها و رمهها و غلامان و خانههایی را كه گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جایشان استوار نمودم، هم پارس، هم ماد و سایر كشورها را. چنانكه پیش از این (بود) همانطور من آنچه را برداشته شده پس آوردم. بخواست اهورامزدا من اینرا كردم. من كوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنانكه پیش از این (بود). آنطور من كوشیدم بخواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برندارد.
بند 15- داریوش شاه گوید: این (است) آنچه من كردم پس از آنكه شاه شدم.
بند 16- داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را كشتم پس از آن مردی آثرینَ نام پسر اوپَدَرْمَ او در خوزستان برخاست. بمردم چنین گفت: «من در خوزستان شاه هستم». پس از آن خوزیان نافرمان شدند. بطرف آن آثرین گرویدند. او در خوزستان شاه شد. و مردی بابلی ندیتَ بَئیرَ نام پسر اَئینَ ئیرَ او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت (كه) من نَبُوكْدرَچَرَ یعنی بخت النصر پسر نَبُونَ ئیتَ هستم». پس از آن همه مردم بابلی بطرف آن ندیتَ بَئیرَ گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند 17- داریوش شاه گوید: پس از آن من (پیام) فرستادم خوزستان. این آثْرینَ بسته بسوی من آورده شد. من او را كشتم.
بند 18- داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم بسوی آن ندیتَ بَئیرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ میخواند. سپاه ندیتَ بَئیرَ دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. (دجله) بجهت آبها قابل كشتیرانی بود. پس از آن من سپاه را بر مشكها قرار دادم. پارهای بر شتر سوار كردم برای عدهای اسب تهیه كردم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. بخواست اهورامزدا دجله را گذشتیم. آنجا آن سپاه ندیتَ بَئیرَ را بسیار زدم. از ماه آثری یادی یَ 26 روز گذشته بود، آنگاه جنگ كردیم.
بند 19- داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازنَ نام كنار فرات آنجا این ندیتَ بَئیرَ كه خود را نَبُوكْدرَچَرَ میخواند با سپاه بر علیه من بجنگ كردن آمد. پس از آن جنگ كردیم. اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود. بخواست اهورامزدا من سپاه ندیتَ بَئیرَ را بسیار زدم. بقیه به آب انداخته شد. آب آنرا برداشت. از ماه اَنامَكَ 2 روز گذشته بود. آنگاه جنگ كردیم.