تنها دانشگاهی هستیم که فوق تخصص روانپزشکی نظامی تربیت می کنیم
آقای دکتر ذکر پیشینه ای از حضور خودتان در عرصه هشت دفاع مقدس می تواند فتح باب خوبی برای صحبت هایمان باشد.من قبل از هر چیز باید درود بفرستم به روح تمام شهدای دفاع مقدس بویژه شهدای بهداشت و درمان نیروهای مسلح که در طول سال های دفاع مقدس و حتی پس از آن با گمنامی برای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران جانفشانی کردند. بنده سال 1352 وارد دانشکده افسری آن زمان شدم و هفت سال پزشکی عمومی را در دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل کردم. دقیقا در تاریخ 10/7/1359 ، یعنی 10 روز بود که جنگ آغاز شده بود و من از دانشگاه به عنوان پزشک عمومی فارغ التحصیل شدم و به لشکر 77 خراسان منتقل و از همان زمان جزو نیروی هوایی ارتش وارد جنگ شدم. جا دارد اول صحبت هایمان خاطره ای را بگویم که فکر می کنم به ادامه صحبت هایمان کمک زیادی بکند.بفرمایید ...ظهر 31 شهریور 1359 بود در خانه پدری(30 متری جی) خواب بودم که صدای مهیبی را شنیدم، بیرون آمدم و از مردم سئوال کردم چه خبر است؟ که متوجه شدم هواپیماهای عراقی فرودگاه مهرآباد را بمباران کردند. برگشتم و رادیو را روشن کردم که اعلام شد نیروهای مسلح ایران در زمین، هوا و دریا با نیروی های دشمن در حال جنگ هستند. بمباران فرودگاه برای من خیلی سنگین بود. به هر حال من هم نظامی بودم و هم ایرانی و ما انقلاب کرده بودیم، خیلی به غرورمان برخورد و واقعا ناراحت بودم که حالا عراق بیاید و تهران را بمباران کند. فردای همان روز یعنی یکم مهر خبر آمد که نیروی هوایی ایران در عمق خاک عراق، به این حملات پاسخ دادند ما خیلی خوشحال شدیم و این مقدمه ای شد برای حضور جدی بنده در جنگ.موضوع بهداشت و درمان و رسیدگی به مجروعان جنگی از چه زمانی مورد توجه جدی قرار گرفت؟سامانه بهداشت و درمان از همان ابتدای جنگ بنا به ماموریتی که داشت پابه پای سایرین درگیر جنگ شد. وقتی یک گردان رزمی به جلو می رود در داخل این گردان یک رسته بهداری وجود دارد و واقعا نیروهای بهداری در طول جنگ تحمیلی خوب ظاهر شدند. اسیر دادیم، شهید داشتیم، خیلی از بچه جانباز شدند. ما کسانی مثل دکتر عظیمی را داریم که 9 سال اسیر بود. بچه های بهداشت و درمان در تمام خطوط حضور داشتند. اما باید توجه داشته باشیم که ارتش ایران تا آن زمان جنگی به این صورت نداشت و لذا سامانه بهداشت و درمان هم تجربه چندانی نداشت و از طرف دیگر طب نظامی با طب معمولی خیلی فرق می کند و تا آن زمان کسی به ما طب نظامی درس نداده بود. طب نظامی یک تخصص است که حتی در زمین، هوا و دریا متفاوت است و ما از این جهت به هیچ وجه آماده نبودیم. حتی متخصصین ما هم چون مجروع جنگی ندیده بودند تجربه ای نداشتند . اما با تمام این اوصاف اولین مصدومی که در جنگ بر زمین افتاد، بچه های بهداشت و درمان و بهداری بالای سر آن بودند و پابه پای رزمندگان حرکت کردند.وضعیت امکانات و تجهیزات در زمان دفاع مقدس چطور بود؟ببیند اوایل جنگ وضعیت خوبی نداشتیم. خب همانطور که می دانید با فرار برخی سران وابسته ارتش مشکلاتی به وجود آمده بود، امکانات و تجهیزات وجود داشت، اما یک به هم ریختگی به خاطر انقلاب وجود داشت که اجازه استفاده خوب از این امکانات را نمی داد. یک سال از انقلاب گذشته بود و سامانه بهداشت و درمان هم همین شرایط را داشت و نیروها کار نکرده بودند و اگر نیرو مداومت کاری نداشته باشد، به هر حال از حالت آماده خارج می شود. چقدر زمان برد تا نیروهای بهداشت و درمان توانستند به تجربه خوبی برسند؟خیلی تلاش شد، خیلی تلفات دادیم. اما بچه ها همان 6-7 ماه اول از گیجی در آمدند، خیلی زمان نبرد که جراحان و متخصصین خودشان را پیدا کردند. بعداز این هم مردم وارد شدند و کمک کردند تا کم کم همه چیز سر جای خود قرار گرفت. من وقتی به برخی از کشورهای که بیداری اسلامی در آنها اوج گرفته نگاه می کنم و عملکرد بهداشت و درمان آنها را می بینم متوجه می شوم که واقعا ما خوب عمل کردیم. در شرایط فعلی داشتن نیروی سالم در نیروهای مسلح اهمیت زیادی دارد، بهداشت و درمان در این خصوص چه اقداماتی دارد؟محور توسعه، انسان سالم است و این در ارتش و نیروهای مسلح در اولویت قرار دارد. اولین بحث انتخاب نیروی سالم است. ما این موضوع را در چند مرحله پیگیری می کنیم؛ اول باید سالم انتخاب شود. یعنی در بدو ورود ما (بهداشت و درمان ارتش جمهوری اسلامی ایران) حضور داریم. مرحله بعدی سالم نگه داشتن نیرو است که در این راستا ما با مراقبت های ویژه، نیرو را تحت نظر داریم. اگر نیرو دچار مصدومیتی (جسمی یا روحی) شد باید به سرعت و دقت در کوتاه ترین زمان این نیرو درمان شود. مرحله پایانی، توانبخشی است و نباید نیرو به حال خود رها شود.